افسردگی

تجاوزجنسی و پس‌ لرزه‌های روانی

تجاوز جنسی و پس‌ لرزه‌های روانی

تابستان ۱۲ سال پیش، حوالی همین روزها بود که غلامرضا خوشروی کوران کردیه که رسانه‌ها به او «خفاش شب» می‌گفتند، در تهران به دار مجازات آویخته شد. پس از اعدام او، بارها در مطبوعات کشورمان، روان‌شناسان به موضوع تجاوز و ریشه‌های آن از منظر روان‌شناسی نگاه کردند اما کمتر کسی از منظر قربانیان به این موضوع نگاه کرد و کمتر کسی کوشید تا به بازماندگان آن فاجعه کمک کند دوباره با ذهن و روانی سالم به زندگی برگردند. در دوازدهمین سالگرد اعدام خفاش آن شب‌های تهران، از دکتر حسین ابراهیمی‌مقدم، روان‌شناس و مدرس دانشگاه، خواسته‌ایم تا به آن موضوع قدیمی از این زاویه جدید، نگاه مجددی بیندازد…

 

آقای دکتر! اگر موافق باشید، بحث را به صورت کلاسیک از «تعریف» شروع کنیم.

بله، تجاوز جنسی در تعریف، عبارت است از  تجاوزی که منظورش صرفا آمیزش جنسی نیست و معمولا با قدرت جسمی یا به زور جسمی صورت می‌گیرد و بیشتر در اثر میل به سلطه‌جویی یا تحقیر فرد مورد تجاوز رخ می‌دهد و می‌شود گفت که بیشتر یک عمل خشونت‌آمیز است تا یک عمل جنسی.

با این اوصاف، فرد متجاوز باید شخصیتی پرخاشگر داشته باشد؛ درست است؟

به هر حال، یک رفتار جنسی طبیعی است ولی از طرفی، دارای حالت‌های ضد اجتماعی هم هست.در بیشتر موارد می‌بینیم که مرد تجاوزگر شخصی است که برای قربانی آشناست واکثر تجاوزهای جنسی از پیش طراحی می‌شوند و بیش از نیمی از آنها در منزل خود قربانی اتفاق می‌افتد.در برخی موارد (مخصوصا در مواردی که قربانی خردسال یا نابالغ است) شاید قربانی ابتدا گمراه شده و سپس مورد تجاوز قرار گیرد ولی اگر فرد قربانی تمایلی‌ نشان ندهد، به احتمال زیاد این عمل با زور و تصرف انجام می‌شود.

آیا روی تجاوزگران مطالعه‌ای روان‌شناختی صورت گرفته که بدانیم از نظر روان‌شناسی، آنها چه ویژگی‌هایی دارند؟

بله؛ بیشتر متجاوزان از لحاظ اجتماعی‌اقتصادی در رده‌ای پایین هستند و معمولا آدم‌هایی کم‌هوش، کم‌سواد و کم‌درآمد هستند. همان‌طور که گفتم بیشتر تجاوزها دارای نقشه قبلی هستند و در بسیاری از موارد از لحاظ آماری می‌بینیم که این امر با همسایگان رخ می‌دهد و عمدتا در شهر‌های بزرگ و شبانه اتفاق می‌افتد. به هر صورت، این عمل ممکن است در خیابان‌ها، در شب، در یک اتومبیل، در پارکینگ یا مغازه بزرگ، در آسانسور، راهروی ساختمان و یا موقعیت‌های دیگر که قربانی شانس کمتری برای فرار دارد، انجام گیرد. گاهی تجاوزگر با تظاهر به اینکه حامل چیزی است ممکن است وارد خانه یا آپارتمان قربانی ‌شود و …

 قربانیان تجاوز معمولا از چه گروه‌هایی هستند؟

هر کسی می‌تواند قربانی باشد؛ از کودکان و  بالغان مذکر گرفته تا سالمندان؛ اما زن بودن، جوان بودن، بیوه بودن، بی‌قید بودن و داشتن رفتاری اغواگرانه و نمایشی، احتمال وقوع این امر را افزایش می‌دهد.

 از لحاظ روانی آنچه خیلی مورد توجه روان‌شناسان است، این نکته است که بسیاری از قربانیان روی این قضیه سرپوش می‌گذارند؛ درست است؟

بله؛ واقعیت این است که در اکثر موارد، چنین اعمالی گزارش داده نمی‌شود زیرا در صورت بروز این مساله، انگ بدنامی روی آنها گذاشته می‌شود و در نتیجه مشکلات قربانی افزایش می‌یابد. به همین دلیل معمولا او ناراحتی خود را تحمل می‌کند. شاید هم نمی‌خواهد جنگ و نزاع و درگیری‌های خانوادگی و قومی اتفاق بیفتد و یا از اینکه فردی آشنا را به پلیس معرفی کند، بیم دارد. شاید می‌ترسد که آن فرد تحت تعقیب قرار گیرد، زندانی شود و یا آبروریزی کند و انتقام بگیرد و … لذا این افراد با وجود احساس شرمساری یا ناراحتی یا بدنامی ترجیح می‌دهند خود را پس بکشند؛ نه اینکه وارد ماجرایی شوند که احتمالا موجب سرافکندگی علنی شود.

خب، این مساله چه تبعاتی برای سلامت جسم و روان قربانی در پی دارد؟

ببینید؛ حدود یک‌سوم تجاوزها با کتک زدن همراه است وهر چه روابط یا آشنایی طرفین ماجرا نزدیک‌تر باشد، این ضرب و جرح به صورت وحشیانه‌تری رخ می‌دهد. به نظر می‌رسد زمانی که قربانی سعی می‌کند خودش را از دست تجاوزگر نجات دهد، باز هم صدمه می‌بیند و حتی احتمال خطر مرگ در این نزاع‌ها وجود دارد. اگر هم قربانی تلاش نکند، تجاوزگر تقویت می‌شود و چون قربانی رفتار تجاوزکارانه او را نمی‌پسندد، علاوه بر آسیب جسمانی ممکن است از لحاظ روانی هم آسیب ببیند. از اثرات دیگر تجاوز امکان بارداری است. طبیعی است که این حوادث می‌تواند بر زندگی و روابط زناشویی قربانی تاثیر بگذارد. گاهی قربانی توسط اعضای یک گروه جوان مورد تجاوز قرار می‌گیرد که این می‌تواند آسیب‌زاتر باشد. در نواحی مورد تجاوز گاهی ممکن است آسیب‌های جسمی از قبیل بریدگی‌ها و کبودی‌هایی دیده شود. تهوع و درد شکمی نیز رایج است. زنانی که تجاوز جنسی را تجربه کرده‌اند، این احتمال برایشان وجود دارد که در آینده به درد مزمن لگن خاصره، درد شکم، نشانگان دفع تحریک‌پذیر و بدکاری جنسی دچار شوند. خاطره تجاوزی که با آسیب جسمی همراه است، می‌تواند به بروز انواع بیماری‌ها در زنان منجر شود. به علاوه، قربانیانی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند، با خطر ابتلا به بیماری‌های مقاربتی، از جمله ایدز مواجه می‌شوند. تقریبا همه زنان قربانی، تا حدی به اختلال هیجانی یا روانی دچار می‌شوند؛ حتی اگر ابتدا به آن واکنش نشان ندهندیااحساسات خود را انکار کنند و بکوشند به زندگی طبیعی خود ادامه دهند. در برخی موارد نیز آنها به خشم، ترس، احساس عدم امنیت، افسردگی، بی‌خوابی، کابوس، بیزاری از آمیزش جنسی و احساس بی‌حرمتی و فقدان کنترل نفس دچار می‌شوند.

خب، این حالت‌های روانی تا کی ادامه پیدا می‌کند؟

این حالت‌ها ممکن است ماه‌ها یا حتی سال‌ها بعد از تجاوز ادامه پیدا کند و هر رویدادی که تجاوز جنسی را به یاد بیاورد یا قربانی را به این فکر بیندازد که او بر زندگی خود کنترلی ندارد، می‌تواند احساس‌های فوق را حتی بعد از آنکه دیگران فکر ‌کنند که او بهبود یافته است، راه‌اندازی کند و گاهی نیز این مساله به احساس گناه منجر می‌شود.

ولی بسیاری از قربانیان ممکن است هیچ نقش و اختیاری از خودشان در این قضیه نداشته باشند؛ آیا این احساس گناه در آنها هم ممکن است دیده شود؟

واقعیت این است که حتی در چنین شرایطی نیز بسیاری از آنها ممکن است احساس ‌کنند خودشان به نوعی در این امر مسوول بوده‌اند؛ مثلا بعضی زنان قربانی شاید با خودشان بگویند اگر سرسنگین‌تر رفتار می‌کردم چنین نمی‌شد، یا اگر اطمینان حاصل می‌کردم که در و پنجره‌ها را قفل کرده‌ام یا اگر از تنها ماندن با فرد متجاوز پرهیز می‌کردم یا… در نتیجه خیلی از این قبیل افراد نیز ممکن است احساس گناه یا بی‌ارزشی یا کم‌ارزشی کنند.

اختلالات روانی که معمولا متعاقب این امر اتفاق می‌افتد، چه اختلالاتی است؟

ابتلا به اختلال استرس پس از ضربه روانی (PTSD) بسیار رایج است. این اختلال هنگامی به وجود می‌آید که ذهن و بدن در اثر تحریک تجربه آسیب‌زا، از توان افتاده باشند. افسردگی، اختلال وسواس فکری‌یا عملی و سوء مصرف الکل یا مواد مخدر نیز می‌تواند از عوارض روانی این امر تلقی شود.

همسران این افراد معمولا چه واکنشی نشان می‌دهند؟

خب، عده‌ای شاید هیچ‌وقت متوجه نشوند؛ عده‌ای به شدت پرخاشگر و عصبی شده و حتی خطرناک می‌شوند و ممکن است به همسر خود یا به فرد متجاوز حمله کنند و صدمه بزنند. بعضی مردها به زن قربانی به عنوان یک فرد سقوط کرده یا آلوده نگاه می‌کنند و او را از خود می‌رانند و مردان دیگری هم هستند که در زمانی که زن واقعا به محبت و حمایت آنها نیاز دارد، به طور غیر ارادی با خشم و غضب به او پاسخ می‌دهند. برخی مردها احساس درماندگی می‌کنند و شاید ترجیح دهند که بعد از حل شدن مشکلات جسمی آشکار، زندگی عادی خود را پیش گرفته و به نیاز زن برای پاسخگویی به احساساتش توجه نکنند.

و به‌عنوان آخرین سؤال، آیا می‌توان از تجاوز جنسی و اختلالات روانی پس از آن پیشگیری کرد؟

بله، ولی به شرطی که این امر را آن‌طور تعبیر نکنیم که فقط می‌توان قربانیان بی‌گناه را سرزنش کرد. واقعیت‌های زندگی امروزی ایجاب می‌کند که همه، مخصوصا زنان، چند اقدام احتیاطی انجام دهند تا بر مقدار کنترل آنها افزوده شود؛ مثلا جیغ کشیدن، مقاوت کردن، فریاد کشیدن و صحبت کردن یکی از راه‌های موثر مقابله با تجاوز جنسی است. گذراندن دوره‌های آموزشی دفاع از خود نیز در صورتی سودمند است که با تقویت اعتماد به نفس همراه باشد. زنانی که تنها زندگی می‌کنند بهتر است لامپ‌های محوطه درب ورودی خانه را روشن نگه دارند، درهای بیرونی را قفل کنند و به جای نوشتن اسم کوچک خود روی زنگ یا صندوق پستی از حروف اختصاری مثل حرف اول اسم‌شان استفاده کنند. پنجره‌ها باید قفل شود و در صورت امکان با نرده‌های آهنی پوشیده شود (به ویژه در نواحی شهری یا طبقه اول آپارتمان‌ها) و لازم است پیش از باز کردن در، هویت ملاقات‌کننده معلوم شود. به تنهایی قدم زدن، مخصوصا در ساعت‌های اول صبح یا بعد از تاریکی هوا، بروز رفتارهای اغواگرانه، پوشش و آرایش نامناسب، سوار شدن به ماشین‌های مسافرکش‌ گذری پیش از وارسی هوشیارانه آن، برای همه زن‌ها رفتارهای خطرناک محسوب می‌شود. بسیاری از دانشکده‌ها، اتوبوس‌های رفت و برگشت آماده کرده‌اند تا دانشجویان برای اجتناب از تنها برگشتن به خوابگاه در شب‌ها بتوانند از آنها استفاده کنند. بعضی زن‌ها همیشه وسایلی مثل سوت به همراه دارند که در صورت نیاز بتوانند از آن استفاده کنند. برخی هم رفت و آمدهایشان را طوری برنامه‌ریزی می‌کنند که حتی‌الامکان تنها بیرون نباشند. این‌ها اقدامات کنترلی خوب و مورد تاییدی است.

چه توصیه‌هایی برای خانواده‌ها و اطرافیان چنین قربانیانی دارید؟ آنها چه‌طور می‌توانند این افراد را به زندگی برگردانند؟

در درجه اول بایدکاملا محترمانه با فرد برخورد شود و مسلما قدم بعدی ارجاع شخص به یک روان‌شناس یا روان‌پزشک زبده است تا بتواند آثار روانی حاصل از این آزارها را به حداقل رسانده و برای درمان اختلال پس‌آسیبی (ptsd) راهکارهایی ارایه دهد. بدیهی است در صورت نیاز به دارو، روان‌شناس، قربانی را به یک روان‌پزشک معرفی خواهد کرد. علایم عمده اختلال استرس پس‌آسیبی با فنون تغییر رفتاری نظیر آموزش آرامش‌بخشی یا حساسیت‌زدایی منظم قابل تعدیل است. خیلی مهم است که خانواده‌ در ایجاد فضایی آرام و بدون تنش و بدون سر و صدا به قربانی کمک کند تا بتواند تمرین‌های ارایه شده توسط درمانگر را به خوبی انجام دهد. از طرفی باید استرس‌های دیگر از جمله دغدغه مسایل اقتصادی فرد قربانی را بکاهد زیرا ممکن است فرد قربانی به دلیل نرفتن به محیط کار، از دست دادن  شغل و از دست دادن محبت، از حمایت‌ خانواده‌ کافی برخوردار نباشد. این عوامل موجب می‌شود که حالت درماندگی آموخته شده، انزوای اجتماعی و افسردگی کنترل گردد. ایجاد احساس امنیت از طرف خانواده بسیار اهمیت دارد. این امنیت می‌تواند هم در مورد مسایل عاطفی باشد و هم بار اقتصادی و روانی داشته باشد. بنا به همین دلایل باید مثل گذشته به فرد قربانی بگویید که باز هم مثل گذشته دوستش دارید. آخرین نکته نیز اینکه فرد قربانی در این شرایط میل به گریه پیدا می‌کند و نباید از طرف خانواده منع شود. بهتر است به این دوران سوگواری با احترام نگریسته شود ولی اگر از حد تعادل بیشتر شد، می‌توان با تغییر محیط، فکر فرد قربانی را به مسایل دیگر منحرف کرد و در نهایت باید کاری کرد که فرد احساس کنترل بر زندگی خود را به دست آورد.

خطرات کوتاه مدت تجاوز جنسی را بدانید

خطرات کوتاه مدت تجاوز جنسی را بدانید

متاسفانه با بالا رفتن آمار چنین جنایتی بهتر است در این زمینه و عواقب خطرناک آن اطلاعاتی داشته باشید.

تجاوز به عنف معمولا دو نوع عارضه در پی دارد، عارضه زودهنگام و عارضه دیرهنگام. از مهم‌ترین عوارض زودهنگام می‌توان به حالت شوکی که در فرد ایجاد می‌شود، اشاره کرد. او حالت ناراحتی شدید و بهت‌زدگی دارد.

 

احساس طرد شدن از اجتماع و این فکر که به دلیل گناه نکرده مورد تحقیر و تنبیه قرار گرفته است و معمولا با برخورد نامناسب گروه‌های پزشکی و پیراپزشکی اورژانس و حتی پلیس می‌تواند تشدید شود.

او این احساس را دارد که چه‌بسا به‌خاطر ظاهر و پوششی که داشته متجاوز به این عمل ترغیب شده است. به این ترتیب احساس عذاب وجدان فرد چند برابر می‌شود.

 

«تجاوز» واژه‌ای است که بار منفی زیادی دارد. وقتی صحبت از «تجاوز جنسی» به میان می‌آید این کلمه بار منفی بیشتری پیدا می‌کند.

اگر پای درددل فردی که قربانی تجاوز یا آزارجنسی شده بنشینید، او این اتفاق را دردناک‌ترین تجربه زندگی خود می‌داند طوری که انگار قرار نیست هیچ‌وقت آن را فراموش کند و همیشه با آن درگیر است.

بخشی از این احساس دردناک مربوط به حسی است که این فرد از جامعه می‌گیرد و بخشی از آن خشونتی است که به زنانگی فرد اعمال شده است.

شاید آرزوی رسیدن به روزی که هیچ متجاوز جنسی در آن وجود نداشته باشد محال به نظر برسد اما آشنایی با تمام مشکلاتی که این قربانیان متحمل می‌شوند و راهکارهای درمانی و البته پیشگیرانه بدون شک سودمند است.

 

قربانیان آزارهای جنسی چطور می‌توانند از آسیب‌های بعد از تعرض دور بمانند؟
یکی از مهم‌ترین عوارضی که بلافاصله بعد از حادثه بروز می‌کند، حالت اختلال استرس بعد از حادثه یا PTSD است، به نحوی که فرد صحنه‌های تجاوز را دوباره فلش‌بک می‌زند، آنها را دوباره تجربه می‌کند و حتی گاهی حالت دفاعی شدید پیدا می‌کند.

در این وضعیت او کناره‌گیری می‌کند و دلش می‌خواهد کسی او را نبیند و با او صحبت نکند، ضمن آنکه فعالیت‌های سیستم عصبی‌‌اش زیاد می‌شود، یعنی پاسخش به محرک‌های محیطی مانند صدا و نور افزایش می‌یابد.

او نمی‌تواند به کسی اعتماد کرده یا با شخصی ارتباط برقرار کند. در این حالت ممکن است به خودکشی و مرگ فکر کند و آرزوی مردن داشته باشد. اگر زمینه مشکلات روانی در او دیده شود این احتمال وجود دارد که دچار افسردگی شیدایی یا همان افسردگی دوقطبی شود.

توهم‌های شنوایی و بینایی، هذیان، خنده‌های بی‌معنی، خشم بی‌جهت و… از عوارض دیگر این اتفاق است.

 

بدبینی نسبت به جنس مخالف
فردی که مورد تجاوز قرار گرفته در طولانی‌مدت نسبت به رابطه جنسی حس بدی پیدا می‌کند و از آن متنفر می‌شود. دردهای آمیزشی و‌ تنفر از جنس مرد و‌ بدبینی به جنس مخالف از دیگر عوارض تجاوز است.

او سعی می‌کند از مردها دوری کرده، حتی شماره تلفن‌اش را عوض کند یا مسیر رفت و آمدش را تغییر دهد. در طولانی‌مدت قابلیت‌های جنسی‌ این فرد از بین می‌رود و اختلال استرس پس از حادثه و افسردگی در او مزمن می‌شود. افسردگی مزمن می‌تواند با توهم و هذیان همراه باشد.

دردهای جسمانی و شبه‌جسمانی در این فرد زیاد می‌شود. درواقع علائم روانی او تبدیل به علائم جسمانی می‌شود. قربانی تجاوز مدام به این فکر می‌کند که در این موضوع مقصر است و خودش را سرزنش و نکوهش می‌کند و می‌گوید «کاش آنجا نبودم یا بیشتر مقاومت می‌کردم».

 

پنهان‌کاری ممنوع
برخی قربانیان در مورد این موضوع حرف نمی‌زنند غافل از اینکه این پنهان‌کاری عوارض را شدیدتر می‌کند. گاهی مددکاران و پرستاران یا حتی پلیس به این افراد توصیه می‌کنند این مشکل را پیگیری نکنند چون ممکن است مزاحم پیدا کنند،

غافل از اینکه فرد باید درمان شود. این کار باعث می‌شود فرد در این باره با کسی صحبت نکند، برون‌ریزی احساسات نداشته باشد، خطاهای شناختی‌اش در روان‌درمانی اصلاح نشود و نتواند دارودرمانی کند. همه اینها باعث می‌شود عوارض ژرف‌تر و گسترده‌تر شده و احتمال خودکشی و دگرکشی بالا رود.

 

گروه درمانی مفید است
اگر قربانی، جلسات روان‌درمانی و دارودرمانی را به خوبی و منظم انجام دهد امکان بهبود کامل وجود دارد.

متاسفانه در کشور ما جلسات گروه‌درمانی برای خانم‌های آسیب‌دیده وجود ندارد درحالی‌که این روش درمانی بسیار کارآمد است و می‌تواند روند درمان را تسریع کند. به‌طور کلی در مدت ۸ تا ۱۸ ماه گروه درمانی نتایج شگرفی به‌همراه دارد.

 

به‌پرسش‌های دیگران جواب ندهید
اگر فردی از اطرافیان بخواهد درباره این موضوع با قربانی صحبت کند، او باید بگوید تمایلی به صحبت کردن در این باره ندارد. او باید متذکر شود که این مسئله خصوصی است و اگر برای او احترام قائل هستند، باید اجازه دهند در محیط درمانی و با درمانگر درباره این مسئله صحبت کند.

توجه داشته باشید که درمانگر فرد باید حتما هم‌جنس قربانی باشد چون اگر جنس مخالف باشد می‌تواند برای فرد آسیب‌زا باشد.

 

درست‌ترین اتفاق، درمان است
بدون شک تجاوز بدترین اتفاقی است که می‌تواند برای یک فرد رخ دهد. طبیعی است که بعد از این پیشامد فرد قربانی مشکلات مختلف روانی پیدا کند

بنابراین اولین اقدام بعد از حادثه مراجعه به روانپزشک و متخصص زنان و زایمان است. اگر درمان انجام نشود این موضوع تا سال‌ها می‌تواند فرد را آزار دهد و زندگی‌اش را تحت‌الشعاع قرار دهد.

 

خانواده‌ها حمایت کنند

در این پیشامد افراد خانواده باید تحت هدایت روانپزشک به فردی که مورد تجاوز  قرار گرفته کمک کنند. آنها در خانه به هیچ وجه نباید در مورد این موضوع صحبت کنند بلکه باید سعی کنند محیط آرامی برایش فراهم کنند تا لذت ببرد.

باید به فکر سرگرمی‌هایی باشند که او را از موضوع جدا کند. خانواده‌ها باید مراقب باشند فرد داروها را مصرف کند و در عین حال آنها را از دسترس‌او خارج کنند

تا ناگهان اوردوز نکند. اگر فرد خودش بخواهد با خانواده صحبت کند بهتر است به او گوش دهند و این اطمینان را ایجاد کنند که این مشکل ممکن است برای هرکسی پیش بیاید، در این اتفاق او نقشی نداشته، دست خداوند و طبیعت قصد تنبیه او را نداشته و این صرفا یک تصادف است.

 

زود ازدواج نکند

دختری که مورد تجاوز  قرار گرفته است حداقل دو تا سه سال نباید به ازدواج فکر کند. درصورتی‌که فرد قصد ازدواج داشته باشد لزومی ندارد

این موضوع را با همسر آینده‌اش مطرح کند چون بسیاری مواقع پیش ‌می‌آید که شوهر به همسر سرکوفت می‌زند و او را متهم می‌کند به اینکه خودش هم در این موضوع نقش داشته است.

حتی ممکن است بعد از مدتی مرد به‌اصطلاح غیرتی شده و همسرش را طلاق دهد. در کشور ما برخی از خانم‌هایی که مورد تجاوز قرار می‌گیرند بعدها به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم از طرف همسرشان پس زده می‌شوند.

 

 

همیشه از کاندوم Redlight استفاده کنید! ایمن با ردلایت!

فیلم همیشه از کاندوم Redlight استفاده کنید! با ردلایت رابطه خود را گارانتی کنید!


با کاندوم Redlight رابطه خود را گارانتی کنید!

کاندوم Redlight در تمامی مراحل تولید تا عرضه موفق به اخذ گواهی های کنترل کیفیت ایزو ۹۰۰۱ و ۱۳۴۸۵ و همچنین دارابودن استاندارد CEE اروپا و رعایت الزامات ایزو ۴۰۷۴۴ گردیده و همینک در انواع مختلف شامل:

کاندوم ساده

کاندوم خاردار

کاندوم تاخیری

کاندوم همزمان کننده ارگاسم

کاندوم کلاسیک

کاندوم تنگ کننده

کاندوم خنک کننده

کاندوم سوپر نازک و …

در بسته بندی های ۱۲ عددی و ۳ عددی ارائه می گردد.

www.redlight.ir

www.sefidbarfi.com

فیلم فروشگاه ردلایت مخصوص آقایان (ورود بانوان محترم ممنوع) آقایان بدون خجالت و معذوریت خرید کنید!

فیلم فروشگاه زناشویی ردلایت مخصوص آقایان (ورود بانوان محترم ممنوع) آقایان بدون خجالت و معذوریت خرید کنید!

ورود بانوان محترم ممنوع!!!

 

“فقط آقایان وارد شوند”

آیا تا به حال برای خرید کاندوم مشکل داشته اید؟

 

 آیا تا به حال برای خرید دیگر محصولات زناشویی چطور؟ مشکل داشته اید؟

 

آیا موقع خرید محصولات زناشویی از داروخانه خجالت می کشید؟ فروشنده خانمه و کلی مشتری دیگه هم اونجا هستند و مطمئنا شما روتون نمیشه که در مورد کالای زناشویی سوالی بپرسید.

 

آیا میدانید بر اساس تحقیقات انجام شده از سوی پژوهشکده خانواده، مشخص شده که در ۶۰ تا ۷۰ درصد طلاق‌ها مشکلات جنسی به عنوان یکی از عوامل اصلی آن به شمار می‌رود.

 

خوشبختانه به اطلاع می رسانیم که برند Redlight برای اولین بار در ایران اقدام به تاسیس شعبات تخصصی فروشگاهی خود جهت فروش محصولات مخصوص آقایان کرده است که خرید کاندوم و بقیه محصولات زناشویی از فروشگاه تخصصی ردلایت از این پس امکان پذیر می باشد.

ایندفعه در فروشگاه ردلایت “ورود بانوان محترم ممنوعه” و فروشنده یک آقاست بنابراین در فروشگاه ردلایت می توانید به راحتی و با کمال آرامش همه محصولات زناشویی از بهترین برندها را مشاهده کرده ، بررسی کنید، سوال بپرسید و سپس دقیقا کالای مورد نیازتون رو  اقدام به خرید نمایید. همچنین تمامی کالاها دارای مجوز بهداشت و برچسب اصالت هستند و با قیمتی ویژه و رقابتی عرضه می گردند.

در ضمن به مناسبت افتتاحیه تمامی محصولات با ۳۰-۱۰% تخفیف عرضه میگردند:

 

آدرس شعبه مرکزی: تجریش، مرکز خرید تندیس، طبقه منفی ۱، جنب درب شرقی، پلاک ۷۶

تلفن: ۲۲۷۴۷۰۸۹ – ۸۸۵۲۵۲۸۸

فکس: ۸۸۵۰۳۶۸۳

اینستاگرام: : https://www.instagram.com/redlightcondom

تلگرام: https://t.me/redlightcondom

www.redlight.ir

info@redlight.ir

کاندوم

فیلم آیا میدانید ۵ کار پر خطر کدامند؟ با کاندوم Redlight ایمن باشید!

آیا میدانید ۵ کار پر خطر کدامند؟

  1. مسخره بازى سر کلاس درس؟
  2. پورخورى کردن؟
  3. لایى کشیدن تو خیابون؟
  4. شعبده بازى؟
  5. یا …

به نظر شما خطرناکترین کار چى میتونه باشه؟ اگر دوست دارین بدونین پیشنهاد میکنیم حتما این فیلم رو نگاه کنین !

با کاندوم Redlight ایمن باشید!

نشانه های افسردگی پـس از زایمـــان چیست؟

نشانه های افسردگی پـس از زایمـــان چیست؟

[ad_1]

نشانه های افسردگی پـس از زایمـــان چیست؟

نشانه های افسردگی پـس از زایمـــان چیست؟

درصد چشمگیری از مادران پس از زایمان به افسردگی دچار می‌شوند. این افسردگی معمولا خفیف است و پس از مدتی از بین می‌رود ولی اگر برخورد آگاهانه‌ای وجود نداشته باشد می‌تواند جدی‌تر و طولانی‌تر شود. به خصوص خانم‌هایی که در طول زندگی‌شان سابقه افسردگی یا دیگر اختلالات روحی و روانی داشته‌اند باید بیشتر از دیگران مراقب باشند.

تحقیقات تازه نشان داده حساسیت به تغییرات هورمونی پس از زایمان، تغییر وضعیت زندگی و قرار گرفتن در نقش مادری، سوء تغذیه و کمبود خواب و دیگر مشکلاتی که ممکن است در زندگی یک مادر وجود داشته باشد از عوامل دچار شدن به افسردگی پس از زایمان است. این نوع افسردگی تفاوت اساسی با افسردگی‌های دیگر ندارد ولی چون در زمان حساسی اتفاق می‌افتد باید توجه زیادی به آن کرد. محققان می‌گویند بی‌خوابی، کم اشتهایی، اندوه، ناامیدی، اضطراب، خشم زیاد و بی‌علت و بی‌احساس بودن نسبت به فرزند تازه به دنیا آمده می‌تواند نشانه‌هایی از بروز این نوع افسردگی باشد البته سردرد و درد در قسمت‌های دیگری از بدن هم می‌تواند نشانه‌های این نوع افسردگی باشد. اگر حتی فقط چند مورد از این نشانه‌ها را داشتید و مطمئن نبودید به افسردگی دچار شده‌اید باز هم حتما به پزشک مراجعه کنید. چون ممکن است این افسردگی پیشرفت کند و در آن صورت نیاز به مصرف دارو پیدا کنید که می‌تواند شیردهی شما را هم مختل کند.

منبع:ninisite.com

برای اطلاع از آخرین مطالب در فروشگاه اینترنتی سفیدبرفی یا خبر نامه (پایین صفحه) عضو شوید!

[ad_2]

زنانی که پس از زایمان افسردگی می‌گیرند

زنانی که پس از زایمان افسردگی می‌گیرند

[ad_1]

زنانی که پس از زایمان افسردگی می‌گیرند

زنانی که پس از زایمان افسردگی می‌گیرند

تحریک احساسات بعد از زایمان تا حدی طبیعی است و انتظار می رود که رخ دهد. بسیاری از مادران پس از زایمان دچار افسردگی می شوند.

گرفتگی خلق پس از زایمان (Baby Blues)
گرفتگی خلق یا Baby Blues نوعی افسردگی خفیف است و چند روز تا یک هفته پس از زایمان ادامه دارد، ولی هیچگاه بیش از دو هفته طول نمی کشد. مادرانی که دچار این ناراحتی می شوند ممکن است زیاد گریه کنند و مضطرب به نظر برسند و یا حتی قادر به خوابیدن نباشند.

اکثر آنها پس از کمی استراحت و هنگامی که اطرافیان در نگهداری نوزاد به او کمک می کنند و یا حتی پس از یک گریه طولانی متعاقب استرس و هیجان زایمان، احساس بهتری خواهند داشت.

افسردگی پس از زایمان
اگر ناراحتی و تنگی خلق پس از حدود دو هفته برطرف نشود، ممکن است علت آن افسردگی بعد از زایمان باشد. ۱۰ تا ۲۰ درصد مادران پس از زایمان، دچار افسردگی می شوند که ممکن است تا یک سال به طول بیانجامد.

در رابطه با علت این اختلال، هنوز کارشناسان به یک نظریه قطعی نرسیده اند، اما معتقدند عوامل هورمونی، بیوشیمیایی، محیطی، روانشناسی و ژنتیک در ایجاد آن دخالت دارند.

افت سطح هورمون ها بلافاصله پس از زایمان نیز ممکن است تا حدی بر این امر مۆثر باشد.

مراقبت از نوزاد در عین حال که موجب خرسندی است، ممکن است فشار زیادی بر مادر، بخصوص آنهایی که برای اولین بار بچه دار شده اند، وارد بیاورد.

عوامل ابتلا به افسردگی پس از زایمان چه هستند؟
– سابقه ابتلا به افسردگی یا سایر اختلالات روانی در خود فرد یا افراد خانواده و یا بروز حملات اضطراب در دوران بارداری

– بارداری بدون برنامه ریزی قبلی

– عدم حمایت همسر

– وجود مشکلات زناشویی

– وجود مشکلات مالی

– بروز تغییرات جدی در زندگی، همزمان با تولد نوزاد مثل نقل مکان یا از دست دادن شغل

– سابقه وجود سندرم پیش از قاعدگی شدید

– وجود عوارض زایمان

– سابقه مشکلات شدید در کودکی، نظیر از هم پاشیدگی خانواده

با این حال به خاطر داشته باشید که صرف وجود این عوامل، دلیل بروز افسردگی پس از زایمان نیست. بسیاری از خانم ها که دارای چندین عامل خطرزا هستند هرگز دچار افسردگی نمی شوند و بالعکس افرادی نیز با یک یا دو عامل خطرزا و یا حتی بدون هیچ گونه عامل خطرزا به افسردگی شدید مبتلا می شوند.

چگونه بفهمم که دچار افسردگی پس از زایمان شده ام؟
پزشک شما بهتر از هر فرد دیگری تشخیص خواهد داد که شما دچار این اختلال شده اید یا خیر. خودتان نیز ممکن است متوجه علائمی شوید که عبارتند از:

– بی خوابی

– تمایل به گریه یا اندوه شدید که تمام روز ادامه داشته باشد

– کاهش علاقه نسبت به انجام بسیاری از فعالیت ها

– اشکال در تمرکز حواس

– تغییر اشتها

– اضطراب

– اختلالات خلق و تحریک پذیری

– احساس گناه شدید

– حملات پانیک (علائم آن عبارتند از افزایش ضربان قلب، سرگیجه، منگی، احساس وقوع یک اتفاق ناگوار)

– افکار خودکشی

مهم است که تفاوت بین تغییرات طبیعی روحی به دنبال تولد نوزاد را با حالاتی که نیاز به درمان دارد، بدانید. تنها احساس شما نیست که نشان می دهد مشکلی وجود دارد، بلکه شدت و تعداد دفعات آن احساس و مدتی که طول می کشد بسیار حائز اهمیت است.

به عبارت دیگر بسیاری از مادران در طول ماه های اول پس از تولد نوزاد، احساس اندوه و اضطراب دارند. ولی اگر شما تمام روز در حال گریه کردن هستید و این حالت چند روز متوالی طول می کشد و نیز دچار حملات پانیک می شوید، حتماً باید به پزشک مراجعه کنید.

در صـورتی که قبلا دچار افسـردگی پس از زایمان شده اید، چگونه می توانید از وقوع مجدد آن پیشگیری کنید؟

شما می توانید در دوران بارداری اقدامات مهمی را انجام دهید تا احتمال بروز این بیماری را کاهش دهید:
– با تمام پزشکان و دست اندکارانی که در دفعه قبل به شما کمک کردند تماس بگیرید. این افراد ممکن است شامل پزشک شخصی شما، درمانگر شما و یا روانپزشک شما باشند. موضوع را با آنها در میان بگذارید و راه حلی را برگزینید که مورد موافقت همه باشد.

– اگر افسردگی شما با دارو کاملا درمان شده است، می توانید بلافاصله بعد از زایمان از همان داروها استفاده کنید (البته تحت نظر پزشک). نشان داده شده است که این عمل احتمال عود را به نحو شگرفی کاهش می دهد.

بعضی از خانم ها ترجیح می دهند که صبر کنند و احساسات خود را بسنجند و فقط در صورت بروز علائم دارو مصرف کنند. با این حال زمانی که علائم بروز می کنند، درمان بیماری سخت تر خواهد بود.
– با همسر خود در رابطه با مشکل خود صحبت کنید.

– یک برنامه حمایتی ایجاد کنید. چه کسی باید به شما کمک کند؟ مادر؟ مادر شوهر؟ پرستار بچه؟ سایر دوستان یا اعضای خانواده؟

– از بروز هر گونه خستگی یا استرس بپرهیزید.

– استراحت کافی، غذای مناسب و ورزش را فراموش نکنید.

– از کار بیش از حد بپرهیزید، چه در دوران بارداری و چه پس از زایمان. فعالیت بیش از حد شما را خسته می کند و احتمال بروز افسردگی را افزایش می دهد.

منبع : نی نی سایت/تبیان

برای اطلاع از آخرین مطالب در فروشگاه اینترنتی سفیدبرفی یا خبر نامه (پایین صفحه) عضو شوید!


[ad_2]

چرا افسردگی در بارداری جدی گرفته نمی‌شود؟!

[ad_1]

چرا افسردگی در بارداری جدی گرفته نمی‌شود؟!

چرا افسردگی در بارداری جدی گرفته نمی‌شود؟!

افسردگی پس از زایمان، موضوعی است که از دیرباز مورد توجه قرار گرفته است؛ ولی طبق آخرین بررسی‌ها به نظر می‌رسد زنان در هنگام حاملگی بیش از دوره پس از زایمان مستعد ابتلا به افسردگی هستند و این درحالیست که در مقابل وجود آ‌گاهی نسبی درباره تاثیر افسردگی پس از زایمان بر سلامت کودک، مادر و خانواده، مساله افسردگی حین بارداری، نسبتا مورد غفلت قرار گرفته است.

افسردگی حین بارداری می‌تواند باعث کاهش مراجعه زن باردار جهت دریافت مراقبت‌های بارداری، تولد نوزاد کم وزن و زایمان زودرس شود که بخشی از این عوارض به علت نشانه‌های سایکوپاتولوژیک افسردگی است.

از سوی دیگر، در یک تفکر سنتی نسبت به فرآیند بارداری، توجه منحصرا به محصول آن یعنی تولد نوزاد سالم معطوف است و به زن فقط به عنوان یک عامل (واسطه) در این میان نگریسته می‌شود در حالی که نشانه‌های خلقی افسردگی بر توانایی زن در رویارویی با تغییرات عمیق توام با تولد یک کودک تاثیر می‌گذارد.

با توجه به اهمیت موضوع افسردگی حین بارداری و با هدف تعیین فراوانی افسردگی در زنان باردار، پژوهشی بر روی ۲۰۰ تن از زنان مراجعه کننده به درمانگاه مراقبت‌های بارداری مجتمع بیمارستانی امام خمینی انجام شده است.

نیمی از زنان باردار عوامل تنش‌زا را تجربه می‌کنند

نتایج تحقیق نشان داد: از ۲۰۰ زن باردار مورد بررسی، ۴۸.۲ درصد افراد، حداقل یک عامل تنش‌زا را در حین حاملگی تجربه کرده بودند. همچنین ۱۶.۵ درصد علائم افسردگی را در گذشته، ۸.۲ درصد قبل از عادت ماهانه، ۴.۷ درصد در حاملگی‌های قبلی و ۹.۴ درصد این علایم را در منسوبین خود گزارش کردند.

رنج افسردگی دوران بارداری،‌ بدون مراجعه برای درمان

نتایج این پژوهش همچنین حاکیست: حداقل ۳۰.۶ خانم‌های مورد مطالعه از درجات مختلف افسردگی رنج می‌بردند، حال آنکه هیچ یک از آنها برای این اختلال، درمان و مراقبت دریافت نمی‌کردند.

در این پژوهش، وضعیت زنان باردار از نظر غم، بدبینی، احساس شکست، عدم رضایت، احساس گناه، انتظار تنبیه، تنفر از خویش، محکوم و سرزنش کردن خود، ایده‌های خودکشی، گریه کردن، انزوای اجتماعی، عدم قاطعیت در تصمیم‌گیری، تغییر نگرش درباره تصور از بدن خود، سستی و کندی، بی‌خوابی، خستگی پذیری، از دست دادن اشتها، کاهش وزن، نگرانی‌های جسمی و کاهش سطح انرژی مورد بررسی قرار گرفتند.

امتیاز وضعیت افسردگی نیز در سطوح دامنه طبیعی، افسردگی خفیف تا متوسط، افسردگی خفیف تا شدید، افسردگی شدید، تقسیم‌بندی شد.

از نظر نوبت حاملگی، ۴۹.۴ درصد زنان تحت مطالعه، حاملگی اول و ۳۲.۹ درصد حاملگی دوم خود را تجربه می‌کردند. ۵۵.۳ درصد این زنان نیز تا زمان انجام مطالعه، زایمان (ختم حاملگی پس از ۲۰ هفته) نداشتند.

همچنین ۳.۵ درصد از این زنان، سابقه مرگ دو فرزند و ۱.۲ درصد سابقه از دست دادن ۳ فرزند را گزارش کردند. اکثر این افراد (۶۹.۴ درصد) در سه ماهه سوم بارداری و ۲۴.۷ درصد نیز در سه ماه دوم قرار داشته، در ۷.۱ درصد موارد نیز سابقه نازایی وجود داشته است.

همچنین در ۱۲.۹ درصد زنان، حاملگی ناخواسته (Unwanted) بوده و در ۲۱.۲ درصد دیگر، حاملگی از قبل برنامه‌ریزی نشده بوده است.

تنش‌هایی که زنان باردار تجربه کردند

از نظر مواجهه با عوامل تنش‌زا در حین بارداری، ۱۵.۳ درصد سابقه فوت یکی از اقوام، ۲۱.۲ درصد سابقه تغییر محل سکونت (اسباب کشی)، ۱۱.۸ درصد وجود یک بیماری زمینه‌ای، ۴.۹ درصد تغییر شغل همسر و ۲.۴ درصد تغییر شغل خود را که حین حاملگی رخ داده بود اعلام کردند.

عدم مراجعه تمام زنان باردار دارای تجربه تنش‌زا به روانپزشک و پزشک خانواده

در ضمن علاوه بر آنکه برخی افراد بیش از یک عامل تنش‌زا را تجربه کرده بودند، ۴۸.۲ درصد افراد حداقل یک عامل تنش‌زا را گزارش کردند. ۲۸ مورد (۱۶.۵ درصد) نیز علایم افسردگی را در گذشته تجربه کرده بودند که فقط یک مورد تحت درمان با فلوکیشن قرار داشته است. ولی در همین مطالعه، هیچ از بیماران (غربال شده)، تحت نظر روانپزشک یا پزشک خانواده قرار نداشته و از این جهت هیچ مراقبتی دریافت نمی‌کردند.

سابقه افسردگی در زنان باردار و منسوبان آنها

همچنین ۹.۴ درصد از افراد سابقه علایم افسردگی را در منسوبان خود ذکر کرده، در ۸ بیمار (۴.۷ درصد موارد)، فرد سابقه افسردگی را در حاملگی یا حاملگی‌های قبلی ذکر می‌کرد که از این موارد، ۶ مورد (۷۵ درصد)، در زمان انجام مطالعه نیز دچار افسردگی بودند.

به همین ترتیب، ۱۴ بیمار (۸.۲ درصد)، علایم افسردگی را قبل از رخ دادن عادت ماهانه تجربه کرده بودند که ۱۰ مورد از آنها (۷۱.۴ درصد) در زمان پاسخگویی افسرده بودند.

بیش از نیمی زنان باردار درجاتی از افسردگی داشتند

بر اساس نتایج، ۵۱.۸ درصد از زنان مورد مطالعه دچار درجاتی از افسردگی هستند، به این صورت که ۳۱.۸ درصد از کل این زنان دچار افسردگی ضعیف تا متوسط، ۱۵.۳ درصد افسردگی متوسط تا شدید و ۴.۷ درصد مبتلا به افسردگی شدید بودند. علاوه بر این موارد ۲۵.۹ درصد نیز احتمالا به درجاتی دچار افسردگی بودند و آن را انکار می‌کردند. در عین حال هیچ یک از بیماران غربال شده، تحت نظر روانپزشک یا پزشک خانواده قرار نداشته، از این جهت مراقبتی دریافت نمی‌کردند.

برخی عوامل افسردگی در زنان باردار

نتایج این تحقیق نشان داد: از نظر فراوانی دفعات بارداری، زایمان، سقط، فوت فرزند، نازایی، ناخواسته بودن حاملگی، سابقه افسردگی در حاملگی‌های قبلی و نیز افسردگی قبل از عادت ماهیانه اختلاف معنی‌داری بین زنان افسرده و غیر افسرده مشاهده نشد. همچنین زنان باردار افسرده بیش از زنان غیر افسرده سابقه افسردگی در خود و بستگان درجه اول خود ذکر کردند. ۱۵.۴ درصد زنان غیر افسرده در مقابل ۳.۸ درصد زنان افسرده دچار یک بیماری زمینه‌ای بودند.

تاثیر تغییر شغل همسر بر افسردگی دوران بارداری

در مورد توزیع عوامل تنش‌زا بین زنان افسرده و غیرافسرده نیز، تفاوتی از نظر فراوانی مرگ نزدیکان یا اسباب‌کشی در دوران بارداری مشاهده نشد. ولی ۱۹.۲ درصد از زنان افسرده در مقابل ۸.۵ درصد زنان غیر افسرده، تغییر شغل خود یا همسر را حین بارداری اخیر ذکر کردند.

این تحقیق تاکید کرده است که درصد فراوانی افسردگی در جمعیت مورد مطالعه حاضر، با در نظر گرفتن آستانه معمول برای سنجش افسردگی، ۵۱.۸ درصد به دست آمد که این فراوانی بسیار بالاست. این بالا بودن امتیاز در مطالعه حاضر، به ویژه در حیطه‌های خواب، خستگی‌پذیری و احساس کسالت مشاهده شده است.

هیچ یک از زنان باردار افسرده در تحقیق، خدمات روانی نگرفتند!

هیچ یک از زنان بارداری که در این مطالعه دچار افسردگی بودند، تحت پوشش مراقبت‌های بهداشت و روان قرار نداشتند، در حالی که می‌دانیم افسردگی ممکن است سلامت مادر و جنین را با مخاطرات جدی روبرو کند. از جمله این خطرات کاهش اشتهاست که در ۲۹.۴ درصد از زنان مورد مطالعه مشاهده شد. کاهش اشتها می‌تواند باعث کاهش وزن شود که در ۱۰.۶ درصد زنان مورد بررسی هم مشاهده شد و کاهش وزن هم می‌تواند به کاهش رشد جنین درون رحم منجر شود. همچنین کاهش انرژی و خستگی‌پذیری که ۷۱.۸ درصد زنان باردار در این تحقیق به آن اشاره کرده‌اند می‌تواند با مراجعه منظم جهت دریافت مراقبت‌های بارداری برطرف شود.

نادیده گرفتن افسردگی دوران بارداری درحالیست که عوارضی مثل زایمان زودرس و کنده شدن جفت در زنان افسرده بیشتر از سایرین مشاهده می‌شود. در نهایت خطر افسردگی درمان نشده مادر،‌ می‌تواند به خودکشی بینجامد که در همین تحقیق، عقاید مربوط به خودکشی در ۰.۴ درصد افراد مورد مطالعه هم مشاهده شده است.

افزایش آگاهی پرسنل پزشکی درباره افسردگی حین و بعد زنان باردار و پس از بارداری، ایجاد یک سیستم ارتباطی بین مراقبتهای دوران بارداری و مراقبتهای (روانی) رفتاری و بهبود مراقبت‌های ارایه شده به زنان مبتلا به افسردگی حین بارداری و پس از آن از جمله اقدامات برای کاهش افسردگی دوران بارداری هستند.

به نظر می‌رسد به ویژه مورد سوم ادغام فعالیت‌های بیماریابی برای افسردگی در زنان باردار قابل انجام و انطباق در سیستم بهداشتی کشورمان باشد.

منبع:افکار نیوز

برای اطلاع از آخرین مطالب در فروشگاه اینترنتی سفیدبرفی یا خبر نامه (پایین صفحه) عضو شوید!

[ad_2]

تاثير افسردگی در زندگی زناشويی

تاثیر افسردگی در زندگی زناشویی

[ad_1]

تاثیر افسردگی در زندگی زناشویی

تاثیر افسردگی در زندگی زناشویی

افسـردگـی بر روی کلیه جنبه های زندگی تاثیر می گذارد. در این مورد باید اذعان داشت که روابط با جنس مخالف نیز از این امر مستثنی نیستند.

زمانیکه یـکی از طرفـین در یک رابطه دچار افسردگی شده باشد، رابطه آنقدر آسیب می بیند که می توان گفت بقای آن با مشکل جدی مواجه خواهد شد.

البته می توان اظهار داشـت کــه یک رابطه خوب می تواند برای کسانی که دچار افسردگی هستند، نقش مرهم را بازی کند؛ زمانیکه میلی به انجام هیچ کاری نداریم، کمی عشق و محبت می تواند ما را از دلتنگی بیرون آورد.

اگر شریکتان افسرده باشد

افراد افسرده تمایلی به انجام کارهای روزمره ندارند، آنها احساس می کنند که بدنشان به اندازه کافی انرژی ندارد، از پس هر کاری بر نمی آیند، همچنین توانایی برقراری ارتباط مناسب با خانواده، دوستان و حتی شریک زندگی خود را نیز از دست می دهند.

ممکن است در یک چنین شرایطی طرف مقابل احساس بی محبتی و بی میلی کند. این سوء تفاهم نهایتاً به جدایی دو نفر از یکدیگر ختم خواهد شد.

از سوی دیگر ممکن است طرف دوم احساس کند که خودش مسبب اصلی ایجاد افسردگی در شریکش بوده است. گاهی اوقات اوضاع آنقدر وخیم می شود که دو نفر به هم مشکوک شده و تصور می کنند که نفر دیگر برای خود معشوقه گرفته.

باید توجه داشت که همه این امور تفکرات بی پایه و اساس هستند، اما به هر حال کنترل احساسات شخصی کمی مشکل است. اگر در مقابل چنین شرایطی از خود عکس العمل منفی نشان داده و کمی عصبانی شوید، واکنش های شما در این زمینه کاملاً طبیعی هستند.

اگر شریکتان نمی توانست پاسخ شما را با یک لبخند کوچک بدهد، مثل گذشته دوستتان داشته باشد، از لحظه هایی که در کنار شما سپری می کند لذت ببرد، و … باید قبول کنید که همه این موارد علائمی از بیماری او هستند.

افسردگی

نحوه عملکرد پیرامون مسائل جنسی

هنوز شواهد مستدلی از فعل و انفعالات شیمیایی که در طی این بیماری در مغز رخ می دهد، در دست نیست. پژوهش های معدودی در زمینه اثر افسردگی بر روی روابط جنسی انجام شده که در این قسمت به اختصار نگاهی به آنها می اندازیم.

از بعد بالینی کاملاً مشخص است که افسردگی بر روی تمام ارگان های بدن تاثیر گذاشته، عملکرد طبیعی آنها را با مشکل مواجه ساخته، و واکنش های بدن را از حد نرمال، کند تر می کند.

افسردگی به ویژه بر روی برنامه خواب و استراحت افراد تاثیر می گذارد. در اکثر بیماران اختلالاتی در مورد خواب گزارش شده است. افسردگی همچنین بر روی هر گونه فعالیتی که نیازمند شوق و حرارت، خودجوشی، و همکاری دو جانبه باشد نیز تاثیر منفی می گذارد که در این میان می توان به رابطه جنسی نیز اشاره کرد.

می توان گفت که اغلب افرادی که افسرده هستند، به مرور زمان تمایل خود را به رابطه جنسی از دست می دهند. البته نمی توان به طور قطعی اظهار کرد که ۱۰۰% بیماران افسرده، تمایلی به برقراری رابطه جنسی ندارند. در این میان مواردی دیده شده اند که به طور طبیعی روابط جنسی خود را حفظ می کنند و سکس تنها عاملی است که می تواند به آنها اطمینان خاطر داده و آرامشان کند.

در آقایون کاهش فعالیت ذهنی سبب ایجاد خستگی و کسالت می شود که این امر نهایتاً منجر به کم شدن شهوت شده و سبب بروز مشکلاتی در زمینه نعوظ می شود.

در خانم ها کاهش فعالیت ذهنی سبب می شود تا آنها علاقه خود را به برقراری رابطه جنسی از دست بدهند و مشکلاتی در زمینه رسیدن به ارگاسم پیدا می کنند.

البته همه این مشکلات با بهبود بیماری افسردگی خود به خود بهبود پیدا می کنند. در حقیقت می توان گفت که ایجاد علاقه مجدد به برقراری رابطه جنسی یکی از علائم اولیه بهبود بیماری است.

سکس و داروهای ضد افسردگی

تنها خود بیماری افسردگی نیست که بر روی زندگی جنسی فرد تاثیر منفی می گذارد. داروهای ضد افسردگی مانند “پروزاک” نیز می توانند بر روی عملکرد جنسی فرد تاثیر نامطلوبی بگذارند.

یکی از رایج ترین تاثیرهای جانبی که این داروها بر روی بیمار می گذارند این است که بازه زمانی رسیدن به اوج لذت جنسی را افزایش داده و در برخی موارد فرد توانایی رسیدن به ارگاسم را به طور کلی از دست می دهد. اگر چنین اتفاق برای شما روی داد از پزشک معالج خود بخواهید نوع داروهای شما را تغییر دهد.

افراد افسرده چگونه می توانند به خود و خانواده شان کمک کنند

این افراد برخی روزها حالشان از روزهای دیگر بهتر است. باید در روزهایی که حالشان خوب است، سعی کنند عشق و محبت بیشتری به اطرافیان و به ویژه شریک زندگیشان بدهند.

یک اسم رمز انتخاب کنید – مثلاً اسم یک فیلم مورد علاقه – و بعد از آن برای نشان دادن این امر که تمایلی به برقراری رابطه جنسی ندارید و ترجیح می دهید فقط او را در آغوش بگیرید، استفاده کنید.

سعی کنید هر روز پیاده روی کنید، بهتر است این کار را با همسرتان انجام دهید. پیاده روی نه تنها شما را در معرض هوای آزاد قرار می دهد، بلکه مانند سایر فعالیت های ورزشی میزان اندروفین مغز را نیزافزایش میدهد. اندروفین نوعی ماده شیمیایی است که به آسانی می تواند حالات درونی شما را تغییر داده و احساس خوبی در بدن ایجاد کند.

حتی در روزهایی که شرایط مناسبی ندارید سعی کنید لحظه ای آرام بخش را پیدا کنید مانند صدای نغمه خوانی پرندگان و یا گل هایی که در باغچه خانه شکوفا شده اند. تمرین کنید تا حداقل روزی سه مورد از این مسائل آرامبخش را در زندگی خود پیدا کنید.

زمانیکه شما دچار افسردگی می شوید تغییراتی در آداب غذاییتان رخ می دهد. اشتهای شما ممکن است به طور کامل از بین برود و یا اینکه اشتهای سیری ناپذیری پیدا کنید. سعی کنید در طول روز ۵ بار میوه بخورید. این کار به حفظ سلامت فیزیکی و ذهنی شما کمک شایان ذکری خواهد کرد.

به موزیک هایی که علاقه دارید گوش دهید.

ایمان داشته باشید که دوران افسردگی نیز به پایان خواهند رسید و دوباره روزهایی می رسند که می توانید از زندگی لذت ببرید.

چگونه می توان به شریک زندگی افسرده کمک کرد

سعی نکنید که وانمود کنید شرایط او را به طور کامل در ک می کنید، چون نمی توانید یک چنین کاری انجام دهید. در عوض به او بگویید: من نمی توانم درک کنم که تو دقیقاً چه احساسی داری، ولی تمام تلاشم را می کنم تا متوجه شرایطت بشوم و کمکت کنم.”

اکثریت قریب به اتفاق افرادی که دچار افسردگی می شوند علاقه خود را به برقراری رابطه جنسی ازدست می دهند. سعی کنید به او بقبولانید که این بی میلی به دلیل مسائل شخصی نبوده و منحصراً مربوط به بیماری او می شود.

ناامید نشوید؛ شاید بعضی روزها احساس کنید که تلاشتان به جایی نمیرسد، اما مطمئن باشید که اظهار محبت دائمی بالاخره تاثیر خود را می گذارد و می توانید آنها را متوجه ارزش های واقعی شخصی شان بکنید.

او را متقاعد کنید تا به متخصص مراجعه کند و کمک های لازم را از او بگیرد. افسردگی مقوله ای نیست که بتوان یک تنه به جنگ آن رفت.

به خاطر داشته باشید: بهبود افسردگی درست مثل بهبود یک عمل جراحی است. از او به خوبی مراقبت کرده و تا جایی که می توانید عشق و محبت خود را نثارش کنید. البته انتظار نداشته باشید که به سرعت کارهایتان نتیجه بدهند.

برای خودتان کارهای جالب انجام دهید. زندگی با یک فرد افسرده کمی خسته کننده است به همین دلیل باید مراقب خودتان باشید. برای خودتان وقت بگذارید، با دوستانتان به بیرون و یا سینما بروید. بیمارانی که دچار افسردگی هستند ترجیح می دهند که در خانه بمانند و هیچ کاری انجام ندهند، اگر شما هم بخواهید این کار را انجام دهید ممکن است خودتان نیز دچار مشکل شوید.

همیشه به خاطر داشته باشید که این دوران نیز سپری خواهند شد و شریکتان هم که در حال حاضر دچار افسردگی شده، همان فرد قبلی است و هیچ چیز عوض نشده.

برای اطلاع از آخرین مطالب در فروشگاه اینترنتی سفیدبرفی یا خبر نامه (پایین صفحه) عضو شوید!

[ad_2]

افسردگی ورابطه آن با خیانت به همسر

افسردگی ورابطه آن با خیانت به همسر

[ad_1]

افسردگی ورابطه آن با خیانت به همسر

افسردگی ورابطه آن با خیانت به همسر

در این مقاله ما اختصاصا روی قضیه افسردگی و رابطه آن با خیانت به همسر متمرکز شده ایم . برای اختصار در گفتار ، ما از بیان علائم دیگر مثل تشویش خاطر یا اختلالات استرسی آسیب رسان که ممکن است یک یا هردوشان در همراهی با افسردگی باشند ، عبور می کنیم و آنها را مطرح نمی کنیم. در این مقاله ما ۳ مورد را پوشش می دهیم و راجع به آنها به نتیجه می رسیم : ما مروری بر تحقیقاتی که روی زوجین – افسردگی و ارتباط بین این دو هست ، می کنیم . به بررسی تاثیر درمان می پردازیم و برای تحقیقات آتی پیشنهاداتی چند ارائه می دهیم.

زوج درمانگر ها باید انتظار برخورد با زوجینی که یک یا هر دوی آنها پیوسته افسردگی و خیانت به رابطه زناشویی دارند – را داشته باشند .
از آنجایی که تحقیقات رابطه واضحی را بین خیانت به همسر و افسردگی نشان می دهد ، درمانگرها باید به رابطه ی پیچیده ی درمان خیانت به همسر – درمان افسردگی و زوج درمانی توجه داشته باشند. در این مقاله ما ابتدا مروری می کنیم بر تحقیقاتی که در حوزه افسردگی و خیانت به زناشویی وجود دارد و سپس به ارتباط بین این دو می پردازیم.

سپس به بررسی تاثیر درمان زوجین می پردازیم و نهایتا چالش های موجود پیش رو برای محققین و متخصصین این کار را وقتی که هر دو مشکل با هم رخ می دهند بررسی می کنیم .

افسردگی و خیانت به همسر :
زوج درمانگر ها می توانند اغلب انتظار برخورد با زوجینی که یک یا هر دوی آنها پیوسته افسردگی و خیانت به رابطه زناشویی دارند – را داشته باشند . آمار ها در مورد میزان شیوع خیانت به رابطه زناشویی متغیر است اما ۲۵ درصد یا کمتر میزان تخمین جهانی آن در جمعیت عمومی زوجین است که در این بین مردان به نسبت بیشتری به این امر رو آورده اند. در رابطه با زوج درمانی گاتمن پیشنهاد می دهد که حدود ۲۵ درصد دغدغه های حاضر به مسئله خیانت به همسر بر می گردد.

این درحالیست که ویکس ، گامبسیا ، و جنکین اظهار می دارند که بیش از نیمی از زوجین تحت درمان درجاتی از خیانت به همسر را چه در گذشته چه در زمان حال از خود بروز می دهند .

بطور خلاصه باید گفت که در امر زوج درمانی، مسئله خیانت به همسر و دغدغه های متعاقب آن به مشکل بزرگ بسیاری از مراجعه کنندگان تبدیل خواهد شد .

یک دسته شواهد موجود در حال گسترش وجود دارد که ارتباط می دهد مساله خیانت به زناشویی را با افسردگی – در بعضی مراجعین به عنوان حالت پیش گویی کننده خیانت به همسر(مرحله قبل خیانت به همسر) –  در بعضی به عنوان پاسخی در برابر خیانت به همسر (مرحله بعد از خیانت به همسر ) – و در بعضی به عنوان نیرو محرکه ای برای به جنبش در آوردن افسردگی زمینه ای فرد که از قبل داشته . این امر باعث می شود که در حین کار کردن با زوجینی که الگوی خیانت به همسر دارند ، احتمال وجود افسردگی توأمان زیاد باشد.

مروری بر پژوهشی که روی زوجین درباره افسردگی و ارتباطش با خیانت به همسر انجام شده :
تحقیقات یک همبستگی بین افسردگی و خیانت به همسر را نشان می دهند . اولیری چنین نتیجه گیری کرد که ۳۸ درصد از زنانی که متوجه خیانت همسرانشان نسبت به آنها شدند در عرض ۱ ماه اول دچار افسردگی شدند . حتی با آن وجود که آن زنان هیچ سابقه افسردگی در گذشته نداشته بودند .

اعداد و ارقام برای خانمهایی که سابقه افسردگی در گذشته داشته اند بسیار بالاتر و وحشتناک تر است و در این میان ۷۲ درصد آنها افسردگی خاموش شده در بدنشان بعد از پی بردن به خیانت همسرشان دوباره فعال شده است.(اولیری) این اعداد و ارقام رابطه مستقیم بین افسردگی و کشف خیانت به همسر را نشان می دهد .

الگوی ملی مرتبط با افسردگی :
الگوهای ملی درمان افسردگی در تحلیلی که توسط اولفسون – مارکوس – دروس و همکاران انجام شده ، آمده است . آنها داده هایی را که از تیم تحقیقات پزشکی ملی در سال ۱۹۸۷ و هیئت تحقیقات پزشکی ملی در سال ۱۹۹۷ گرد آمده بود   را مورد استفاده قرار دادند.

آنها در دو مقطع زمانی مختلف الگوهای درمانی کشوری را در گروه های مختلف بیماران سرپایی بیمارستانی مورد بررسی قرار دادند . در کارازمایی بالینی مدل سال ۱۹۸۷ تعداد ۱۵۵۹۰ خانم خانه دار بود و در مدل سال ۱۹۹۷ تعداد ۱۴۱۴۷ نفر زن خانه دار حضور داشتند .

نکته مهم این بررسی آن بود که درمان کلی افسردگی از ۰٫۷۳ افراد در گروه ۱۰۰ نفره در سال ۱۹۸۷ به ۲٫۳۳ نفر در ۱۰۰ نفر در سال ۱۹۹۷ ارتقا یافته بود . بطور قابل ملاحظه ای بیشترین ارتقا سطح درمانی از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۷ در مورد بانوان طلاق گرفته یا جداشده بوده است . این گونه افراد شانس دو برابری نسبت به افراد متاهل برای دریافت درمان افسردگی داشتند .

درمان دارویی افسردگی از ۴۴٫۶ درصد در سال ۱۹۸۷ به ۷۹٫۴ درصد در سال ۱۹۹۷ ارتقا یافت . (اولفسون – مارکوس – دروس و همکاران ) داروهای ضد افسردگی معمولترین داروهای تجویز شده در بررسی های بعدی بود و دلیل آن افزایش وجود دسته خانواده داروی SSRIs بود که از بعد از سال ۱۹۸۷ تولید شد .

در سال ۱۹۹۷ این دسته دارویی به ۵۸٫۳ درصد افرادیکه تحت درمان افسردگی قرار داشتند داده شد . در همان زمان درصد افراد نیازمند به روان درمانی برای درمان افسردگی از ۷۱٫۱ درصد به ۶۰٫۲ درصد کاهش یافت.

اولفسون – مارکوس – دوروس و همکاران – این سوال را مطرح کردند که آیا پزشکان با تجویز داروهای ضد افسردگی آستانه بروز علائم افسردگی را کاهش داده اند یا خیر ؟ – شرکت های داروسازی رقابتهای بینظیری به راه انداخته اند که هر دو دسته پزشکان و عموم مردم را مورد هدف قرار داده اند .

در سال ۱۹۸۷ دولت با هدف شناسایی و درمان افسردگی رقابت بهداشتی برای عموم  به راه انداخت. تغییر در مزایای مراقبت های بهداشتی همچنین بر روند درمان افسردگی موثر بوده است . که در آن مسئولین ارائه خدمات بهداشتی ارجح شمردن دارو درمانی توسط پزشکان بر روش های دیگر را مطرح کرده اند .

علاوه بر الگوهای ملی در درمان افسردگی ، یک سری الگوهای جهانی وجود دارد که ضامن آگاهی انسان است . مطالعات جهانی سطح تحمل بیماریها که توسط موری و لوپز در ۱۹۹۶ انجام شد ، هدف ابتدایی اش ارتقأ دستیابی به تخمین ۱۰۷ دلیل اصلی مرگ و میر بود . در این مطالعه از ۲۰ کشور جهان و بالغ بر ۱۰۰ دانشمند برای جمع آوری داده های خام ۱۳٫۸ میلیون مرگ از ۵۰٫۵ مرگ و میر کلی جهانی در سال ۱۹۹۰ استفاده شد .

برای مقایسه ی بین فاکتورهای خطر و شرایط مختلف ، ابزار ترکیبی مقیاس مشکلات پزشکی به نام دالی طراحی شد .(موری و لوپز – ۱۹۹۶) . نکته قابل توجه در این بررسی ، افسردگی تک قطبی ماژوری بود که چهارمین عامل اصلی دالی در ۱۹۹۰ را تشکیل می داد . موری و لوپز در ۱۹۹۶ پیش بینی کردند که تا سال ۲۰۲۰ افسردگی تک قطبی ماژور دومین عامل اصلی ناتوانی در کل جهان خواهد بود.

خیانت به همسر,افسردگی و خیانت به همسر,موارد خیانت به همسر

وقتی زوجین با مشکلات زناشویی آزار دهنده و شرم آوری چون خیانت به همسر یا نخستین گامهای از هم فروپاشی زندگی متاهلی مراجعه می کنند ، روان درمانگر باید متوجه این قضیه بوده و علائم احتمالی افسردگی را بررسی کند .

تیم  دی – اس – ام   آی – وی –   تی – آر در سال ۲۰۰۰ معیارهای درمانی برای اختلالات افسردگی ماژور را خلاصه بندی کردند . پنج مورد از نه گزینه زیر باید در بیمار وجود داشته باشد که یکی از آنها خلق کسل و افسرده و از دست دادن شور و شوق و هیجان در فعالیت های مهیج است .

*خلق و خوی کسل و بیحال داشتن در بیشتر ساعات روز – که تقریبا هر روز تکرار شود .
*کاهش چشم گیر سطح علاقه و هیجان نسبت به فعالیت های مهیج.
* کاهش یا افزایش قابل توجه وزن که به رژِم غذایی ربطی نداشته باشد .
*بی خوابی یا تمایل شدید به خواب در کل روز .
* آشفتگی ذهنی – خستگی ذهنی – ناتوانی در تمرکز ذهنی و عقلایی
* احساس بی حالی – خستگی – جان نداشتن – از پا افتادگی …
* احساس گناه کردن یا احساس بی ارزش بودن داشتن
* ناتوانی در تمرکز و تصمیم گیری
*فکر کردن به خودکشی یا تفکری مداوم درباره مرگ .

این علائم اگر در همراهی با یک داغ یا عزاداری باشند به عنوان اختلال افسردگی ماژور شناخته نمی شوند . این توجه به غم و عزاداری سوگ کسی کمی کنایه آمیز است دربرابر سایر تروماهایی که ممکن است شخص متحمل شود از جمله خیانت زناشویی – جدایی زوجین از یکدیگر – طلاق – قهر – که ممکن است برای سالها شخص را درگیر کند بخصوص اگر پای بچه ای در میان باشد .

در موارد خیانت به همسر ، مرد یا زنی که به او خیانت شده غم و دردش را طوری توصیف میکند که اگر همسرش مرده بود برایش قابل تحمل تر بود . بعضی علائم افسردگی شامل احساس بدبختی و ناراحتی کردن – احساس خستگی و جان نداشتن – دیگر از چیزهایی که قبلا لذت میبرده ، لذتی نمی برد و هیجانی ندارد – احساس تشویش خاطر و پریشان حالی – همگی بخاطر کاهش سطح رضایتمندی از رابطه زناشویی می باشند .

(ویسمن ۲۰۰۱) . علاوه بر آن از آنجایی که یکی از تاثیرات خاص داروهای ضد افسردگی کاهش میل جنسی است ، همین مسئله می تواند ناخواسته مشکلاتی را در رابطه ایجاد کند .

خیانت به همسر,افسردگی و خیانت به همسر,موارد خیانت به همسر

عوامل استرس زای نسبی پیش گویی کننده افسردگی :
بیشتر تحقیقاتی که روی موضوع افسردگی و خیانت به همسر تمرکز دارد به مطالعه ی رابطه ی بین افراد متاهل هتروسکشوال می پردازد . مطالعات نشان می دهد که در این روابط حس تحقیر یا بی ارزش شمرده شدن می تواند نهایتا منجر به اختلال افسردگی حاد شود .

( کانو و اولیری – ۲۰۰۰  ، گلاس و رایت – ۱۹۹۷ ) به عنوان مثال پی بردن زن به رابطه خارج زناشویی شوهرش – تهدیدهای او به طلاق – آزار و اذیت و خشونت جسمی از جمله دلایلی هستند که نهایتا به افسردگی کلینیکال منجر می شوند . ( اولیری – ۲۰۰۵) . کانو و اولیری در سال ۲۰۰۰ به مقایسه بین دو گروه ، که در یک دسته وقایع تحقیر آمیز و شرم آوری در زندگی زناشویی اشان رخ داده بود و در دسته دیگر دعوا و نزاع های زناشویی بدون وقایع شرم آمیز مثل خیانت جنسی و … رخ داده بود ، پرداختند .

آنها مطالعه را از چندین حیث مثل سابقه افسردگی یا تاریخچه خانوادگی افسردگی تحت کنترل قرار دادند . مطالعه نشان داد که زنانی که در زندگی زناشویی شان وقایع تحقیر آمیز و شرم آور رخ داده بود علائم افسردگی را به مراتب بالاتری نسبت به گروه دیگر بروز دادند .

در حقیقت سه چهارم افرادی که با وقایع شرم آمیز در زندگی زناشویی شان مواجه شده بودند به افسردگی بالینی دچار شدند . یکی از توضیحات این نرخ بالای افسردگی در این افراد این بود که بعضی زنان میل دارند وقایع شرم آمیزی که در زندگی شان رخ داده را درونی کنند و در خودشان بریزند، خودشان را سرزنش کنند و مقصر بدانند و کارهای زشت همسرشان را مثل آتیشی به جان خودشان بیندازند و خود را بیشتر مستعد افسرده شدن کنند . ( اسپیرینگ – ۱۹۹۶) .

باورهای دوران تاهل هر کسی می تواند به سلامت روانی وی در مراحل انتقالی زندگی اش از یک بازه ی سنی به بازه ی دیگر خیلی کمک کند . (سیمون و مارکوسن – ۱۹۹۹) . سیمون و مارکوسن به مطالعه ازدواج – سلامت روانی و تصورات شخصی هر فرد درباره ی باورهایش از اهمیت و نقش ازدواج روی سلامت روانی فرد در هنگام مواجه با حوادث غیر قابل کنترل زندگی مثل طلاق و جدایی پرداختند .

آنها در مطالعه شان به این نتیجه رسیدند که در افرادی که به ازدواج به چشم یک تعهد و پایبندی مادام العمر نگاه می کنند، سطح آسیب پذیری و افسرده شدن در مقایسه با افرادی که چنین دیدگاهی ندارند بسیار بالاتر است. آنها نتیجه گرفتند که وقتی افکار با اعمال همخوانی دارند سلامت روانی در سطح بالاتری قرار خواهد داشت .

لیست در حال گسترشی از اعمال استرس زای زندگی که با شروع افسردگی در ارتباطند گرد آوری شده است. (کریستین هرمن – اولیری – آوری لیف ۲۰۰۱ ) چیزی که برای این گروه تحقیقاتی معما بود این بود که آیا مسائل و دغدغه های شدید زندگی متاهلی نیز می تواند به عنوان عاملی برای شروع افسردگی در زنانی که قبلا اصلا سابقه افسردگی را نداشته اند باشد یا خیر . ۵۰ زن بین سنین ۱۸ تا ۴۴ سال در این کارازمایی گنجانده شدند .

نتیجه مطالعه شان نشان داد که ۳۸ درصد شرکت کنندگان با شرایط روبرو برای اختلال افسردگی مواجه هستند . و از میان ۱۱ نفری که جدایی و طلاق ذز همسر را بعنوان یک عامل استرس زا بیان کرده بودند ۶۳ درصد آنها شرایط مواجه با افسردگی را داشتند .

این مطالعه برای ۳۸ درصدی قابل اهمیت است که با فاصله کوتاهی از یک واقعه منفی از ازدواجشان دچار افسردگی می شوند با وجود آنکه پیشتر هیچ گونه سابقه افسردگی نداشته اند .

رابطه ی بین خیانت به همسر – طلاق  و سلامت روانی بشدت پیچیده است . گزارش شده که روابط خارج زناشویی عامل ۲۰-۲۷ درصد طلاقها می باشند . ( گاتمن – ۱۹۹۹) . سوئینی و هورویتز در ۲۰۰۱ چنین مطالعه ای را ترتیب دادند تا رابطه ی بین خیانت زناشویی – همسری که به وی خیانت شده – شروع فرایند طلاق و سلامت روانی بعد از آن را مورد ارزیابی قرار دهند . آنها دادهی خام خود را از آنالیزگر ملی تحلیل مسائل خانوادگی گرفته و مورد بررسی قرار دادند . در سالهای ۱۹۸۷-۱۹۸۸ تعداد ۱۳۰۰۷ شرکت کننده  و در بین سالهای ۱۹۹۲-۱۹۹۴ تعداد ۱۰۰۰۵ شرکت کننده در کارازایی حضور داشتند .

سوئینی و هورویتز در ۲۰۰۱ به بررسی اینکه کدامیک از زوجین آغازگر پروسه طلاق باشد در مواردی که خود فرد یا همسرش خیانت زناشویی افشا شده داشته اند و افسردگی متعاقب آن در آنها پرداختند . آنها فقط به بررسی زوجینی که طلاق گرفته بودند پرداختند ، بنابراین داده های تحلیلی آنها شامل وضعیت روانی افرادی که هنوز در رابطه ای که به آنها خیانت زناشویی شده یا بالعکس نیست .

نتایج کار آنها پیشنهاد داد که سلامت روانی فرد در رابطه ای که همسرش به وی خیانت کرده بیشتر و بالاتر است اگر خودش ابتدای امر پیشنهاد دهنده ی طلاق  و جدایی باشد نه همسر خیانت کار درخواست کننده جدایی .

چنین به نظر می رسد که کنترل داشتن روی زندگی کسی فوایدی نیز دارد . علاوه بر آن تحقیقات آنها نشان داد که زنانی که بخاطر خیانت های همسرشان طلاق گرفته اند بیشتر از مردان در این قضیه در ریسک افسردگی قرار دارند . در این بانوان دو سال اول بعد از طلاق از حیث گرفتن افسردگی بسیار حائز اهمیت است.

خیانت به همسر,افسردگی و خیانت به همسر,موارد خیانت به همسر

سوئینی و هورویتز ۲۰۰۱ اذعان داشتند که مردان اگر مردد باشند که همسرشان به آنها خیانت کرده یا نه بیشتر در معرض افسردگی قرار میگیرند تا اینکه نسبت به این قضیه یقین پیدا کنند . در این رابطه به نظر می رسد مردان بویژه از احساس تشویش خاطر ناشی از نگرانی در مورد اعمال همسرانشان هراسانند .

همچنین به نظر می رسید که مردان در مقایسه با زنان بیشتر دربرابر افسردگی حساسیت نشان می دهند در مواردی که خودشان شروع کننده فرایند جدایی باشند. داشتن فرزند در خانواده در این شرایط به افسردگی مردان کمک می کند .

سوئینی و هورویتز چنین تخمین زدند که ممکن است علت آن کاهش تعداد دفعات ملاقات فرزندان بعد از جدایی باشد . عوامل ثانویه کمک کننده به کاهش سلامت روانی بعد از  ازهم فروپاشی زندگی زناشویی به شرح زیر است : درامد کم خانواده – حضور بچه ها در خانه – کاهش حکایت اجتماعی – همگی این عوامل ممکن است در مراحل انتقالی زندگی نقش چشم گیری داشته باشد و استرس زیادی را در زندگی افراد ایجاد کند.

اولسون – روسن – هیگینز کسلر – و میلر در ۲۰۰۲ یک مطالعه کیفی برای بررسی عواقب بعدی خیانت به رابطه زناشویی ترتیب دادند. بعد از ۱۳ مصاحبه تلفنی با افرادی که یک طرف خیانت به رابطه زناشویی بودند یا همسرشان به آنها خیانت کرده بود ، آنها چنین نتیجه گرفتند که این کار نهایتا ایجاد یک آشفتگی شدید روانی در فرد خواهد کرد .

مروری بر توجهات درمانی:

تحقیقاتی برای حمایت از زوج درمانی در موارد خیانت به همسر :
تحقیقات تجربی در زمینه خیانت به همسر محدود است . (بلو و هارتنت ۲۰۰۵) . خیانت زناشویی تنها به عنوان مشکلی که زوجین با آن به کلینیک ها مراجعه کنند نیست ، بلکه نحوه درمان روی نتیجه ی درمان بشدت تاثیر گذار است . (آتکینز – الدریج – بوکام – کریستنسن – ۲۰۰۵) . تحقیقی که آتکینز و همکاران در ۲۰۰۵ انجام دادند یکی از معدود تحقیقات تجربیست که برای ارزیابی کارایی زوج درمانی در افرادی که مورد خیانت زناشویی واقع شده اند ، انجام شده است .

فرضیه اولیه تحقیق بر آن بود که زوجینی که مورد خیانت زناشویی واقع شده اند در شروع کار درمانی بیشتر تشویش خاطر داشته و نسبت به زوجینی که این مشکل را ندارند سیر درمان آنها آهسته تر خواهد بود . مطالعه شامل ۱۳۴ زوج با مشکل این چنینی بود که به طور تصادفی در دو گروه  زوج درمانی به روش درمان سنتی یا در گروه درمان جمعی قرار داده شدند .

۱۹ تا اززوجین زیرگروه مواردی بودند که دکتر درمانگر خیانت به همسر را در مورد آنها مشخص کرده بود . زوجین قبل از شروع به کار درمانی ، در هفته ۱۳ روند درمان ، در هفته ۲۶ درمان و در آخرین جلسه درمان مورد بررسی قرار گرفتند .

درمانگر اطلاعات مربوط به آنها را در پرسشنامه ی خیانت به همسر وارد کرد. (آتکینز و همکاران – ۲۰۰۵ – صفحه ۱۴۵ ) . یک مورد محدود می شد به خیانت به احساسات همسر ، در حالیکه در ۱۸ مورد دیگر برخوردهای فیزیکی صورت گرفته بود .

دو سوم زوجین زوج درمانی برخوردی به شیوه سنتی دریافت کردند در حالیکه باقی زوجین زوج درمانی گروهی دریافت کردند . مطلبی که قابل توجه است اینکه زوجینی که مورد خیانت به همسر داشتند در پیش آزمون روند درمان سطح استرس و تنش بالاتری نسبت به سایر زوجین داشتند .

یافته ها اذعان می دارد که زوج درمانی بشدت کمک کننده می باشد و زوجینی که به آنها خیانت شده بود و در پیش آزمون تنش بالایی را از خود نشان داده بودند به مرور در طی مراحل درمان بهبود یافتند و در پایان کار درمان دیگر قابل شناسایی نبودند از سایر افرادی که مورد خیانت به همسر واقع نشده بودند- مثل بقیه افراد دارای سلامت روانی شده بودند .

استثنای این قضیه زوجینی بوند که در کل دوره درمان خیانتشان را از همسرشان مخفی نگه داشته بودند . این مطالعه نشان می دهد که زوج درمانی روش مهمی برای درمان مستقیم تنش ها (بعلاوه علائم افسردگی) یی است که بدنبال آسیب هایی که زوجین در رابطه به هم می زنند به وجود می آید .

بیچ – جوریلز و اولیری در ۱۹۸۵ تحقیقی انجام دادند تا به بررسی نتیجه روابط جنسی خارج چارچوب زناشویی در زوجینی که موزد درمان قرار گرفته اند بپردازند . کارازمایی بالینی آنها نشان داد که زوج درمانی در افرادی که روابط جنسی خارج چارچوب زناشویی داشته اند به دو دسته تقسیم می شود : یا یکی از زوجین تمایلی به همکاری و کار روی رابطه اش ندارد یا یکی از آن دو علائمی همراه با افسردگی از خود بروز می دهد .

اگر هر یک از این دو مورد باشد روند زوج درمانی استاندارد را از پایه خراب می کند . یافته های آنها نشان داد که فردی که روابط خارج زناشویی داشته در معرض خطر بالاتری برای افسردگی قرار دارد . در شوهرانی که خیانت به همسر داشتند ۸۹ درصد بیشتر از نمره میانه افسردگی به افسردگی مبتلا شدند که این امر قیاس و تضادی ۴۶ درصدی در مقایسه با سایر مردان داشت .

در زنانی که خیانت به همسر داشتند ۸۲ درصد بیشتر از نمره میانه افسردگی به افسردگی مبتلا شدند که این امر قیاس و تضادی ۴۸ درصدی در مقایسه با سایر زنان داشت .

با وجود آنکه شوهرانی که در روابط خارج زناشویی شرکت داشتند در مقایسه با دیگر مردان مطالعه سطح افسردگی بالاتری داشتند – اما آنها الزاما شرایط و معیارهای علائم افسردگی را نداشتند . با  این وجود وقتی زنان روابطی خارج چارجوب زناشویی داشتند ، ۹۱ درصد آن خانواده ها در مقایسه با نرخ ۴۳ درصدی گروه دیگر افسردگی داشتند .

گزینه های درمانی :
زوج درمانی در کل یک گزینه ی موثر درمانی برای درمان افسردگی است . در حالیکه درمان فرد به تنهایی برای درمان افسردگی تنها علائم افسردگی را تخفیف می دهد – حال آنکه زوج درمانی قادر است هم علائم را از بین برده هم رابطه زوجین را بهبود بخشد .

(پاترسون – ویلیامز – گراف گراندز – چاما – ۱۹۹۸ ) اگرچه در این رابطه هنوز مشکلاتی وجود دارد اما پلان درمانی مربوط به افسردگی و خیانت زناشویی توسط زوج درمانگر ها برآورد دقیق شده است . ما پیشنهاد می کنیم که درمانگرها با مکانیزم و روند تغییرات آشنا بوده و آگاه باشند که هر زوجی ممکن است شیوه ی درمانی متفاوتی داشته باشد . (بوکام – ابستین و لاتایلاده – ۲۰۰۲ ) .

گزینه های درمانی متعددی برای زوجینی که با دو ویژگی خیانت زناشویی و افسردگی مراجعه می کنند وجود دارد که متعاقبا خواهیم گفت . ما صحبتمان را محدود به روشهایی می کنیم که برای درمان همزمان افسردگی و خیانت به همسر مفید و موثر واقع شده اند . ( بیچ – ۲۰۰۳) .

مادامی که بیچ ۲۰۰۳ – کونگ ۲۰۰۰ – و مید ۲۰۰۲ ، همگی گزینه های درمانی موجود برای درمان همزمان خیانت زناشویی و افسردگی را مورد تحلیل قرار داده اند ، مرور و نقد ادبی هیچ مورد استرس زایی را در رابطه زناشویی به اندازه خیانت به همسر حاد نشمرده است .

تعیین اینکه کدام مددجو برای درمان افسردگی با روش زوج درمانی فرد خوبیست به این بستگی دارد که آیا او رابطه زناشویی شان را عامل اصلی افسردگی اش می داند یا خیر . ( بیچ ۲۰۰۳ – بیچ ۲۰۰۱ ) . اگر یکی از زوجین احساس مسئولیت و تعهد نسبت به زندگی زناشویی شان نمیکند زوج درمانی شیوه ی مناسبی برای درمان آنها نخواهد بود .

اگر فرد از قبل از اینکه همسرش انگیزه ی خیانت جنسی به وی داشته ، ایده های خودکشی در ذهن داشته باشد – باید پیگیری و بررسی های محتاطانه ای برای پیگیری سلامت وی صورت گیرد . (بیچ – ساندین – اولیری – ۱۹۹۰) .

پرینس و جاکوبسون در ۱۹۹۵ به مرور و بررسی زوج درمانی و خانواده درمانی در درمان اختلالات تاثیر پذیر پرداختند . در مقایسه با گروه کنترل ، آزمونهای بعد از درمان در درمانهای رفتاری زوجین و نیز درمانهای تحلیل شناختی روی خود فرد ، از ارجحیت برخوردار بودند .

البته درمان رفتاری زوجین به بهبود روابط زناشویی آنها نیز منجر شده که این امر در مورد افرادیکه فقط خود شخص تحت درمان روان شناختی بوده به مشابه گروه کنترل هیچ بهبودی در روابط زناشویی آنها حاصل نشده است.  پرینس و جاکوبسون همچنین به کار تحقیقاتی ابستین اشاره کردند ( ابستین و همکاران ۱۹۸۸ ) که پیشنهاد به ترکیب دو سیستم روان درمانی و دارو درمانی می کرد .

اگر جلسات خانواده درمانی به شیوه دارو درمانی بیمار دارای افسردگی اضافه شود ، هم عملکرد خانواده افزایش می یابد هم علائم افسردگی بهبود می یابد . ( پرینس و جاکوبسون ۱۹۹۵) .

مداخلات گروهی :
گوردون – بوکام – و اسنیدر در ۲۰۰۴ یک پروتوکل درمانی سه مرحله ای برای درمان گروهی پیشنهاد دادند : فاز اول درمان تمرکزی بر تاثیر رابطه خارج چارچوب زناشویی دارد . این مرحله به مشخص کردن بحران آنی بین زوجین در برابر نقاط قوت آنها ، سپس تنظیم پلان درمانی آنها با ایفای وظیفه به هر یک از آنها تا پیاده شدن کامل روند درمان می پردازد .

در این مرحله از درمان است که درمانگر باید به بررسی علائم افسردگی یا ایده ای خودکشی در هریک از زوجین بپردازد و مشخص کند که آیا پای آن شخص سوم از رابطه ی این زوج بریده شده یا خیر . از آنجایی که افسردگی – تشویش خاطر و شرمندگی همگی ممکن است متعاقب یک رابطه ی خارج زناشویی رخ دهد ، در فاز اول درمانی لازم است تا از شخص آسیب دیده حمایت شود .

شدت احساسات در این مرحله بالاست و گوردون – بوکام و اسنیدر در ۲۰۰۴ به درمانگرها پیشنهاد می کنند که به هر دو زوجین در این مرحله اصول بیان احساسات ، برقراری ارتباطات ، درک بهتر آنچه رخ داده و چگونگی کنار آمدن با آنها را  بیاموزند . مرحله دوم کار درمانی دربردارنده جست و جو درباره محتوای فعل و مفهوم انجام آن کارهاست. بعضی از اهداف این مرحله از درمان شامل موارد زیر است :

-ارزیابی محتوای کار
– یک احتمال واقع بینانه درباره پتانسیل انجام مجدد فعل
– ایجاد امنیت نسبی برای شخص آسیب دیده – توانایی آنها برای ارزیابی و ایجاد تغییراتی که به رابطه طولانی مدت آن ها جان می بخشد .

مرحله نهایی کار ادامه دادن است. زوجین میتوانند پس از اطلاع تصمیمی گرفته و به پیش روند که ممکن است بخشیدن جزئی از آن باشد . (گوردون و همکاران ۲۰۰۴ – اسپیرینگ ۱۹۹۶) . مدلی که گوردون و همکاران برای بخشیدن پیشنهاد دادند یک نمای واقعی از رابطه ی بین زوجین را به نمایش می گذارد که به موجب آن شخص آسیب دیده از تمامی احساست منفی ای که نسبت به همسر آسیب رسانش داشته خلاص می شود وانگیزه اش برای تنبیه همسرش کمتر می شود . ادامه دادن مسیر ممکن است به این معنی باشد که زوجین بخواهند از هم طلاق بگیرند و به این صورت به زندگیشون ادامه دهند .

رفتار درمانی زناشویی :
نشان داده شده که رفتار درمانی زناشویی نه تنها در ایالت متحده آمریکا بلکه در بسیاری کشورهای دیگر نیز بسیار موثر است . ( مید – ۲۰۰۲ ) . اگرچه همچنان سوالاتی درباره توانایی این روش برای حفظ تغییرات در طول زمان وجود دارد (جانسون ۲۰۰۲) . مدل اصلاح شده ی آن که در زوج درمانی رفتاری گروهی به کار برده می شود ممکن است کارایی آن خیلی بیشتر باشد .

( جاکوبسون و کریستین – ۱۹۹۶ ) . این روش در آشکار سازی وجود افسردگی و خیانت زناشویی همزمان با هم بسیار کاربرد دارد. (بیچ ۲۰۰۱ ) . در این شیوه درمانی وقتی یکی یا دو همسر افسرده هستند تمرکز اولیه بر روی رفع علائم افسردگی است .

مید پیشنهاد کرد که این روش ممکن است کارامد باشد برای مواقعی که مشکل زناشویی ایجاد افسردگی کرده و هر دوی زوجین تمایل به همکاری برای رفع مشکل داشته و تعهد بهم دارند . رفتارهایی توصیه می شود که توجه خاصی را معطوف هم کنند ، حمایت – نزدیکی و تعهد بیشتری نسبت به همسر افسرده داده شود. اجزای این روش که باید جزیی از درمان باشد باید شامل موارد زیر باشد :

-آموزش دادن به زوج درباره طبیعت تنش های دوران متاهلی و افسردگی این دوران
– افزایش ارتباطات مثبت با یکدیگر
– افزایش پذیرش تفاوتهای یکدیگر
– کاهش سرزنش و تهدید یکدیگر
– کاهش تحریکات آزار دهنده ( بویژه تحریکات آزار دهنده ای که به قصد عوض کردن برخوردهای دیگران انجام می شود ) -افزایش مهارتهای مکالمه و حل مشکل
– کاهش افکار منفی درباره خود ، همسر ، دنیا ، آینده  و برنامه ریزی برای مشکلات ناگزیر تکرار شونده زناشویی و دوره های افسردگی . ( مید ۲۰۰۲ – صفحه ۳۰۸ )

این روش شانس رد و بدل کردن رفتارهای مثبت را بالا می برد و شاید علائم افسردگی را تخفیف بخشد . این مدل مستقیما روی جنبه های خیانت به همسر مثل مکانیسم بخشیدن و تصدیق نیازهای امنیتی آینده تاثیری ندارد . (بلو – ۲۰۰۵) برای همین ممکن است از همین حیث در مواردی که تنش و افسردگی بهمراه یک خیانت زناشویی باشد محدود شونده باشد .

زوج درمانی رفتاری گروهی:
زوج درمانی رفتاری گروهی توسط جاکوبسون و کریستینسین طراحی شد و به منظور افزایش کار زوج درمانی رفتاری سنتی و افزایش کارایی آن  طراحی آن صورت گرفت . (دیمی دیان – مارتل – کریستنسن – ۲۰۰۲ )

۳ مداخله ی اصلی در متد فوق الذکر به کار رفته تا سطح تنبیهات کاهش یابد و برخوردهای مثبت ارتقا سطح یابند . ( کریستن سن و هیوی – ۱۹۹۹)

اینها تبادلات رفتاری – آموزش برخورد و مکالمات و آموزش حل مسئله می باشد . اگرچه این روش بر پایه مهارتها بنا گذاری شده و برای تغییر در رفتار برنامه ریزی شده ، یکی از اجزای آن افزایش تمرکز بر این قضیه است که رفتارهای همسر را به عنوان بخشی از روند تغییر کردن بپذیریم . ( دیمی دیان و همکاران – ۲۰۰۲)

روان درمانگر این کار از تکنیک هایی استفاده می کند که در ۳ اصل گنجانده می شوند :

تحمل- پذیرش-تغییر
در مورد پذیرش حس همدلی در مورد مشکل بعنوان اولین رویکرد مداخله ای شمرده می شود . هدف درمانگر ایجاد حس صمیمیت و نزدیکی بین دو زوج است و اینکه در آنها برای مسائل دغدغه برانگیز ایجاد تحمل کند .

درمانگر ممکن است همچنین از تکنیکی به نام جداسازی یکپارچه برای کمک به زوجین در دور کردن خودشان از مشکل استفاده کند که به موجب آن کار آن مسئله با دیدی عقلی و نه احساسی مورد بحث و بررسی قرار گیرد . درمانگر همچنین می تواند علائم افسردگی فرد را پس از بیرون آمدن از یک موقعیت آزار دهنده – تحقیر کننده بازچینی کند به جای آنکه شخص این انگیزه را داشته باشد که همسرش را بخاطر حس تشویش درونی خودش تنبیه و توبیخ کند.

روان درمانگران این زمینه از مداخله های تحمل برای درمان استفاده می کنند به این صورت که زوجین از تلاششان برای تغییر یکدیگر دست می کشند . برای زوجی که خیانت به همسر را در رابطه شان تجربه کرده اند این کار به منزله پاک کردن حرکت خارج از چارچوب زناشویی نیست اما به معنی پر رنگ کردن چیزهایی است که زوجین د این خصوص در مورد یکدیگر یاد گرفته اند .

زوج درمانی رفتاری گروهی:
زوج درمانی رفتاری گروهی بر پایه یکپارچه سازی مدل گروهی و سیستماتیک بنا شده است . (کونگ ۲۰۰۰ – تیشمن و تیشمن – سال ۱۹۹۰ )

کلید دستیابی به این هدف شناسایی این تفکر است که چگونه ایده های آنی و اعوجاجات جمعی به روند افسردگی کمک میک ند . (بک – ۱۹۹۱ – کونگ ۲۰۰۰)

درمانگران زوجی گروهی به افسردگی به عنوان سیکل میان فردی منفی در رابطه زوجین نگاه می کنند . درمانگران به بررسی واکنش های عاطفی – تفسیر برخوردها و ریز مفهوم و درون مایه ی رابطه ی زناشویی می پردازند . (بوکوم و ابستین – ۱۹۹۰ )

در این مداخلات از روشهای مستقیم برای دست و پنجه نرم کردن با انتظارات آسیب دیده بیمار استفاده می شود . با وجود اینکه هدف این روش افزایش حمایت دو طرفه بین زوجین است اما ممکن است اگر یکی از همسرها تمایلی به همکاری نداشته و بر این باور باشد که خیانت به همسر جنبه ی دفاع از خود را داشته ، روند انجام کار با محدودیت هایی مواجه می شود .

از طرف دیگر اگر شخص افسرده همان کسی باشد که به همسرش خیانت کرده سرزنش و نکوهش خود و مقصر شمردنش ممکن اسن جزو عوامل کمک کننده به عمیقتر شدن افسردگی وی باشند .

مدل سی سی تی توسط کونگ در ۲۰۰۰ تست شد و در کاهش علائم افسردگی بسیار سودمند واقع شد . درمان بازسازی هویت گروهی در درمان افرادی که دچار تشویش در زندگی زناشویی شده اند نیز همچنین کاربردی است . (کریستن سن و هیون  – ۱۹۹۹) از آنجا که روش سی بی تی در درمان افسردگی و مشکلات زناشویی کارامد بوده است ، احتمال آن وجود دارد که مدل های ارتباطی  مشابه آن نیز در درمان همزمان خیانت به همسر  و افسردگی ایده آل باشند.

مادامی که مدل سی بی تی از ابتدای امر بر روی ادراک و رفتار برای رهایی از احساسات با الگوی ماکرو لول تمرکز دارد ( بوکام و همکاران – ۲۰۰۲ – صفحه ۲۸ ) ، سی بی سی تی مرکز گراست و نقش احساسات و تاثیر عوامل محیطی را برروی درمان روابط صمیمی در طی گذر زمان می داند . (ابستین و بوکام – ۲۰۰۲  – بوکام و همکاران ۲۰۰۲)

وابستگی بالغینیکی از زیرپایه های بنیادی روش درمانی در زوج درمانی متمرکز بر احساسات است . علاوه بر آن الن و بوکام در ۲۰۰۴ به رابطه ای قوی بین نوع وابستگی و انگیزه ی خیانت به همسر و نوع آن اشاره کردند . ( بلو و هارتنت ۲۰۰۵ )

این مدل بیان می دارد که روش ای اف تی با تمرکزی که بر وابستگی دارد ممکن است یک روش ایده آل برای درمان خیانت به همسر و شیوه های بروز آن در روابط باشد .

ای اف تی روشی تجربیست برای زوج درمانی که شواهدی قوی مبنی بر این وجود دارد که در طی زمان می تواند بسیار کارامد واقع گردد. (جانسون – ۲۰۰۲) . علاوه بر آن این روش به خوبی برای جراحات وابستگی که در نتیجه وابستگی رابطه ای به یکی – متعاقب برخورد نسنجیده آنها رخ میدهد ، جواب میدهد . (جانسون – ماکینن و میلیکین – ۲۰۰۱)

جانسون در ۲۰۰۴ بیان می کند که تروماهای رابطه ای که در نتیجه وابستگی به کسی ایجاد شده باشند بدان معناست که : آسیب ناشی از جدا شدن و تنها شدن در برابر یک تجربه شکست آمیز و آسیب پذیر – (صفحه ۲۶۷).

ارتباط این تئوری برای در نظر آوزدن گزینه های درمانی کارامد است وقتی هدف درمان زوجیست که به تازگی در آنها خیانت به همسر و افسردگی رخ داده است . اگرچه باید این قضیه روشن شود که نه همه ی کسانیکه مورد خیانت زناشویی واقع می شوند به آنها آسیبهای ناشی از وابستگی وارد شده یا افسرده می شوند،  اما مدل ای اف تی هر دو این مسائل را مورد هدف قرار می دهد . ( جانسون و همکاران – ۲۰۰۱) “

وقتی همسری برای کمک گرفتن با تمام وجود فریاد می زند یا تا آن لحظه آسیب زیادی به وی وارد شده و از سمت همسرش هیچ توجهی دریافت نمی کند ، اولین ریشه های اطمینان در دل او می شکند . (جانسون – ۲۰۰۴  – صفحه ۲۶۹)  .  در بیان این مورد که خیانت به همسر یک آسیب وابستگی مرتبط با ای اف تی است درمانگر:

۱٫همسر آسیب دیده را ترغیب می کند تا این حس آسیب پذیری رو که آن را به همسرش نسبت می دهد خطر کند و کنار بگذارد .
۲٫ در بازسازی احساسات خدشه دار شده بیمار که شامل رنجیده شدن و ترس از ترک شدن است،  به وی کمک کند .
۳٫به همسر وی کمک کند تا عبارات مربوط به خیانت به همسر را از حیث اهمیت آن در وابستگی رابطه اشان بشنود و درک کند نه بصورت بی عدالتی ای که در حق همسر آسیب دیده اش شده .
۴٫ببیند آیا شخص مجروح می تواند آسیبی که به وی وارد شده را بازسازی کند و غمش را بیان کند یا نه .
۵٫ همسر خیانتکار را ترغیب کند تا به مسئولیت پذیریش – درکش از موضوع و غم و پشیمانیش را اعتراف  کند .
۶٫همسر آسیب دیده را ترغیب کند تا از همسرش درباره ی راحتی و آرامش رابطه شان  بپرسد .
۷٫مادامی که به زوجین کمک می شود تا تعریف جدیدی را برای عبارت خیانت به همسر جایگزین کنند ، به همسر خائن کمک شود تا حس مسئولیت پذیری اش نسبت به همسرش پررنگ تر شود . (جانسون – ۲۰۰۴)

اگر مداخله در مراحل اولیه خیانت های زناشویی صورت گیرد از عوامل استرس زای بعدی – افسردگی – و از هم پاشیدگی خانواده جلوگیری می کند . ( بیچ و همکاران – ۱۹۹۰) مارچنت و هوک در ۲۰۰۰ بیان داشتند که خاموش ماندن و به صورت برخوردهای زننده با یکدیگر واکنش و تعامل داشتن ممکن است به بروز علائم افسردگی در هر دو همسر منجر شود .

ما بر این باوریم که ابتدا علائم افسردگی شناسایی و درمان شوند سپس با الگوهای نحوه تعامل زوجین مواجه شد – بویژه در مواردی که افسردگی شدید است . اگر در شناسایی و درمان علائم افسردگی ناموفق بمانیم درمان دارویی افزایش تعاملات مثبت و کاهش تعاملات منفی بی نتیجه خواهد بود . (مرچنت و هوک – ۲۰۰۰)

زنانی که تجارب شرم آوری در زندگی زناشویی خود دارند باید به صورت بالینی به آنها کمک شود تا با  احساسات مورد خیانت واقع شدن – تحقیر – و شرمندگی ناشی از افسردگی  کنار آیند . (کانو و اولیری – ۲۰۰۰ – صفحه ۷۸۰ )

با درمان بالینی کسی که تجربه شرم آوری در زندگی زناشویی اش داشته ، به آن شخص کمک می شود تا احساساتش به سمت خشم و کنترل داشتن روی پیرامونش و حتی احساس صمیمیت و نزدیکی با همسرش تغییر یابد . ( کانو – اولیری – هینز – ۲۰۰۴ )

درمانگر باید توجه داشته باشد که در موارد رابطه خارج چارچوب زناشویی و افسردگی شخص یا هر دوی زوجین ممکن است حمایت اجتماعی یا خانوادگی خود را از دست داده باشند .

افسردگی و تعاملات رابطه ای وابسته به آن با هم در ارتباطند . شخص افسرده و همسرش هر دو ممکن است برخوردهای یکدیگر را خشونت آمیز -بدون عاطفه –  ناصادقانه ونامطبوع برداشت کنند .

هر دو همسر ممکن است وارد چرخه ی منفی ای شوند که در آن شخص افسرده منفعل تر – شخص غیر افسرده ابرازگر احساسات منفی بیشتر نسبت به همسرش و نهایتا در نتیجه آن شخص افسرده مجدد بیشتر افسرده شود . (کونگ ۲۰۰۰)

مسائل کلی:
زنان در رابطه زناشویی با مردان بیشتر آسیب می بینند تا مردان . زیرا نشان داده شده که مردان گرایش بیشتری به سمت برقراری رابطه خارج زناشویی دارند . ( بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ ) . علاوه بر آن مطالعات ادبی نشان می دهد که زنان به نسبت یک یا دوبرابر بیشتر در مقایسه با مردان در ریسک ابتلا به افسردگی قرار دارند .

کونگ در ۲۰۰۰ چنین نتیجه گرفت که زنان بیشتر مستعد افسردگی در رابطه شان هستند و این بخاطر دید و باور ذهنی ای است که به رابطه شان دارند و خود را بدون قدرت و تنها یک زن تجسم می کنند . کونگ همچنین بیان کرد که زنان ممکن است در برابر نیازهایشان سکوت کرده تا به یک زن / همسر عالی و ایده آل با آن سطح توقعات ذهنی بدل شوند .

زنانیکه خود را نادیده میگیرند ممکن است تنها و منزوی شده – حس اعتماد به نفس خود را از دست دهند که این شرایط نهایتا به افسردگی منجر می شود . (کونگ ۲۰۰۰)

– اگرچه امروزه نسبت به گذشته زنان در عرصه کار و اشتغال فعالترند اما آنها همچنان خیلی با کارهای کلیشه ای و بی اهمین خانه خودشان را سرگرم نگه داشته و همه انرژی و قوت خود را تخلیه می کنند . این کار بشدت روی توانایی آنها در مراقبت از خودشان در مواقع آسیب های رابطه ای، تاثیر سو می گذارد .

در مواردی که زنان بیرون خانه کار نمی کنند و به همسر خود وابسته هستند ، در موارد خیانت شوهر به آنها ممکن است باعث شود آنها چشم خود را روی همه چیز بسته یا آن رفتارهای دردآور را تحمل کنند .

ترکیب زوج درمانی با دارو درمانی :
مطمئنا داروهای ضدافسردگی گزینه درمانی ایده آلی برای درمان طولانی مدت نیستند . بویژه آنکه افسردگی و حس غم واکنش هایی طبیعی به وقایع دردآور زندگی هستند . ترکیب دارودرمانی با زوج درمانی فعلا گزینه موجود درمان است چون هیچ تحقیق و کارازمایی که بیان کننده بهترین نوع درمان افسردگی و خیانت زناشویی همزمان باشد ، وجود ندارد .

حس عمیق مورد خیانت واقع شدن ممکن است آن همسر را نسبت به ازدواجش پریشان احوال ساخته ، حس اعتماد به نفسش را از دست بدهد ، نسبت به آینده مضطرب شود و به همین آسانی افسرده و دلسرد شود.

از طرف دیگر همسری که خیانت کرده ممکن است حس دوست داشتن معشوقه اش- رویاهای ناتمام  را از دست بدهد . دچار احساس گناه و سردرگمی شود . همچنین ممکن است افسرده و ناامید شود . اگر علائم افسردگی یا پریشان احوالی هر یک از زوجین ارتقا نیافت برای درمان باید ارجاع داده شوند . ( گلاس – رایت – ۱۹۹۷ – صفحه ۴۸۱ )

برای کسانی که چندین علامت افسردگی را دارند وقتی به دکتر مراجعه می کنند و طلب کمک می کنند ، نشان داده شده که درمان دارویی مثل داروهای ضد افسردگی موثرند . (اولفسون – مارکوس – دروس – و همکاران – ۲۰۰۲ )

درمان دارویی باعث کاهش علائم افسردگی شده تا زوجین بتوانند به زوج درمانی بپردازند . با این وجود این مرحله از کار باید به خوبی برنامه ریزی شده و پیش رود زیرا داروهای ضد افسردگی عوارض جانبی خاص خود را در ارتباط با رابطه ی زناشویی دارند .

به عنوان مثال سرکوب میل جنسی که یکی از عوارض جانبی های معمول داروهای ضدافسردگیست ممکن است با ایجاد رابطه ی عاطفی مجدد بین دو همسر در تناقض باشد .

توصیه هایی برای تحقیقات آینده:
تحقیقات تجربی در رابطه با خیانت زناشویی محدود است . (بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ ) موارد خیانت زناشویی تنها یک مشکل نیست که زوجین با آن به کلینیک ها مراجعه می کنند ، بلکه آن چیزیست که روی هر درمانی اثر می گذارد . (آتکینز – الدیریج – بوکام – کریستنسن – ۲۰۰۵ )

چند پاسخ در تحقیقات یا تئوری ها وجود دارد که درمان مراجعه کنندگانی که هم افسردگی داشته و هم مورد خیانت زناشویی واقع شده اند را تسهیل می بخشد .

ما به پژوهشی جامع – از لحاظ کیفی و کمی فراگیر و آنکه مداخلات آن بر اساس شواهد تجربی باشد، برای زوج درمانی نیاز داریم . ( اپستین – ۲۰۰۵ ) علاوه بر آن ما بدنبال منابعی هستیم که تمایل به سرمایه گذاری مالی برای این موضوع مهم دارند .

مادامی که فاصله ی بین دانش و کارامدی درمان همزمان افسردگی و خیانت به همسر بسیار زیاد است ، استفاده از زوجینی با این شرایط برای مطالعات طولی مشکل خواهد بود .

مشکل ترین کار به کار گیری زوجین برای بررسی همزمان افسردگی – خیانت به همسر – و مشکلات زناشوییست . (بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ – کوینه و بنازون – ۲۰۰۱ )

کوینه و بنازون همچنین قضیه به کارگیری علائم پیشین افسردگی مقدم بر مشکلات زناشویی را مورد بحث قرار دادند. بهنگام اداره کردن تحقیقات درباره افسردگی و خیانت زناشویی ، شخص باید واضحا علائم افسردگی پیش از وقوع رابطه زناشویی خارج چارچوب را مدنظر داشته باشد .

درک کردن رابطه زناشویی – اگر اصلا وجود داشته باشد – برای کسانیکه می خواهند وارد یک رابطه ی جنسی بجز رابطه ی زناشویی اصلی خودشان شوند – مهم است .

بر این اساس افسردگی می تواند یک پیش آهنگ مهم ، برای مثال در احتمال خطر یک رابطه زناشویی در چارچوب اصلی خود باشد .

همچنین در ارتباط با تجارب مردان در زمینه مورد خیانت زناشویی واقع شدن خلأ وجود دارد. زنان در برابر خیانت زناشویی شوهرشان خودشان را مقصر دانسته و افسرده می شوند حال آنکه در شرایط مشابه مردان عصبانی شده و عصبانیت خود را سر شخص سومی خالی می کنند . (اسپیرینگ – ۱۹۹۶ ) تحقیقات آینده باید دربردارنده درک همسران از مشکلات و ناسازگاری های زناشویی باشد .

خلأ قابل توجهی در تحقیقات مربوط به خیانت به همسر که در آنها اعمال جنسی رخ نداده وجود دارد. اصولا هیچ داده ای موجود نیست مبنی بر اینکه خیانت به احساسات همسر روی رابطه زوجین و سلامت روانی افراد بخصوص در ارزیابی افسردگی اثر دارد یا نه .

برای دستیابی به اصول زوج درمانی برای درمانگران و شخص سوم این ابطه ، درمانگران خانواده و مسائل ازدواجی باید مکانیسم تغییرات را تفسیر کنند . (بیچ – ۲۰۰۱ )

مزایای رضایت زناشویی و کاهش علائم افسردگی در بعضی زمینه ها باید توسط تیم تحقیقاتی ارزیابی شود . از آنجا که در امر ازدواج و خانواده درمانی خیلی مهم است ، همه موارد به تشخیص و روان درمانی این کار منجر نمی شود .این ممکن است باعث امتناع ایشان از شرکت در درمان افسردگی و خیانت به همسر شود .

مادامی که تحقیقات نشان می دهد که روان درمانی هر فرد و دارو درمانی می تواند برای درمان افسردگی موثر باشد ، به نظر می رسد زوج درمانی موثرترین متد برای درمان رابطه ی زوجین و رهایی از تنش های زندگی متاهلی می باشد . حداقل اینکه به عنوان یک گزینه ی همراه مهم برای درمان فردی و دارویی باید به آن نگریسته شود .به نظر می رسد که تحقیقات بیانگر این مطلب است که رابطه ی علت و معلولی بین عوامل تنش زای زندگی متاهلی مثل طلاق و جدایی و شروع افسردگی وجود داشته باشد .

از آنجا که افسردگی چهارمین عامل ناتوانی در سطح جهان است ( موری و لوپز – ۱۹۹۶ – اولفسون – مارکوس – دروس و همکاران – ۲۰۰۲ ) ، خیلی نا امید کننده است که تحقیقات زوجین و خانواده یکی از کمرنگ ترین مباحثی است که در زمینه خانواده و زوج درمانی به آن پرداخته شده است ، با توجه به اینکه رابطه ای نزدیک بین عوامل استرس زای زندگی متاهلی مثل جدایی / طلاق و روابط خارج چارچوب زناشویی و شروع افسردگی وجود دارد.

یکی دیگر از مطالعاتی که ما باور به مهم بودن آن داریم ارتباط بین نسلی افسردگی با مسئله خیانت زناشویی است . ما باور داریم کلنجار زیادی وجو دارد بین فهم چگونگی انتقال این مفاهیم از نسلی به نسل دیگر از طریق ژنتیک / یادگیری یا هردو .  یک خلأ بین تشخیص شروع افسردگی با خیانت به همسر ، و درمان افسردگی برای زوجینی که در حال درمان بر سر مسئله خیانت زناشویی هستند.

آیا این مطلب پیشنهاد دهنده این مسئله است که همسری که برای درمان افسردگی می رود-  باید نزد پزشک خانوادگی اش برای دریافت دارو درمانی برای درمان همزمان خیانت به همسر باشد ؟  آیا این بدان معناست که درمان تنش و مشکلات زناشویی باعث کاهش علائم افسردگی می شود ؟چنین  به نظر می رسد که هیچ شواهد تجربی در پژوهش حاضر روی زوج هایی که  بخاطر تنش ها و خیانت های زناشویی  درمان شده اند با افسردگی پیش یا پس از آن وجود ندارد .

جمعیت محدودی برای درمان همزمان زوج درمانی و افسردگی کمتر از حد واقعی معرفی شده اند . ( بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ –  اولفسون و مارکوس – دروس و همکاران – ۲۰۰۲ ) تحقیقات بیشتری در این رابطه برای اثبات این نکته که آیا این مساله به تبعیضات فرهنگی بستگی دارد یا این مسئله بیانگر این است که جمعیت محدودی در مضیقه واقع شده و دسترسی کمتری به خدمات بیمه های بهداشتی داشته و در نتیجه درمان اختلالاتی نظیر افسردگی را دریافت نمی کنند ، باید انجام شود .

نتیجه گیری
در این مقاله ی مروری بر خیانت به همسر و افسردگی ، ما به رابطه ای واضح بین تبادلات همزمانی آن دو در یک یا هر دو زوجین پی بردیم .

نشان داده شده که زوج درمانی برای درمان افسردگی و خیانت به همسر به طور مجزا کارامد است . با اینکه شواهدی قوی مبنی بر همزمانی بروز خیانت به همسر و افسردگی وجود دارد ، تحقیقی جامع و کامل برای ارزیابی کارایی درمان این زوجین
مورد نیاز است .

منبع:tebna.ir

برای اطلاع از آخرین مطالب در فروشگاه اینترنتی سفیدبرفی یا خبر نامه (پایین صفحه) عضو شوید!


[ad_2]

زندگی جنسی افسرده ها چگونه است؟

زندگی جنسی افسرده ها چگونه است؟

[ad_1]

زندگی جنسی افسرده ها چگونه است؟

زندگی جنسی افسرده ها چگونه است؟

زندگی جنسی افسرده ها چگونه است؟
افسردگی از آن دست اختلالات روان است که فعالیت‌های جسمی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. افسردگی ممکن است تا جایی پیش برود که شخص مبتلا به آن هیچ فعالیتی را خوشایند نداند و حتی از فعالیت‌های معمول روزانه نیز خیلی زود خسته شود. معمولا افراد افسرده دچار اختلال خواب می‌شوند. گاهی اشتهایشان بسیار کم و گاهی خیلی زیاد می‌شود و گاهی نیز دچار دردهای بدنی می‌شوند که توجیه مناسبی برایشان پیدا نمی‌شود. در کنار این مشکلات، میل جنسی نیز در آنها کاهش می‌یابد تا جایی که سلامت جنسی‌شان به خطر می‌افتد، اما چه رابطه‌ای میان اضطراب و افسردگی و اختلالات جنسی وجود دارد؟
دکتر علوی، با اشاره به این‌که افسردگی را می‌توان یک بیماری جسمی دانست که بسیاری از فعالیت‌های بدن را مختل می‌کند، می‌گوید: مغز انسان، فعالیت‌های مختلف بدن را از طریق مواد شیمیایی خاصی به نام ناقل‌های عصبی کنترل می‌کند. یکی از این ناقل‌ها «دوپامین» نام دارد که واسطه احساس لذت است؛ مثل لذت از غذا خوردن، لذت از تفریحات و همین‌طور لذت از فعالیت جنسی.

در افسردگی، عملکرد این ناقل عصبی به هم می‌ریزد و در نتیجه، فعالیت جنسی هم آسیب می‌بیند. این روانپزشک می‌افزاید: یکی دیگر از هورمون‌های مغزی «سروتونین» نام دارد که آن هم در فعالیت جنسی و انزال موثر است. افرادی که از داروهای ضد افسردگی استفاده می‌کنند با اختلالاتی در ترشح سروتونین و اختلال در میل یا فعالیت جنسی روبه‌رو هستند.

عوارض داروهای ضد افسردگی
خوب است بدانید برخی داروهای ضد افسردگی عوارض جنسی برجسته‌ای دارد. دکتر علوی با اشاره به این مطلب توضیح می‌دهد: یک دسته از داروهای بسیار رایج ضد افسردگی، داروهای مهارکننده اختصاصی باز جذب سروتونین است. این داروها ممکن است سبب کاهش میل جنسی در آقایان و خانم‌ها شود و انزال را نیز در آقایان به تاخیر بیندازد. این روا‌نپزشک تاکید می‌کند: البته همه بیماران افسرده دچار چنین عوارضی نمی‌شوند و بسیاری از آنها با بهبود افسردگی، بهبود قابل توجهی در میل جنسی را نیز تجربه می‌کنند.

توجه داشته باشید که هم زنان و هم مردان از افسردگی و اضطراب آسیب می‌بینند، اما علائم اختلالات جنسی در مردان و زنان تفاوت‌های اساسی هم دارد. زن افسرده ممکن است خود را برای شریک جنسی‌اش جذاب نداند و مرد افسرده نیز ممکن است فکر کند توانایی مردانگی خود را از دست داده و دیگر نمی‌تواند همسر ایده‌آلی باشد. چنین برداشت‌هایی در کاهش اعتماد به نفس فرد موثر است و به نوعی بر شدت افسردگی می‌افزاید.

استرس، مشکلات جنسی می‌آورد
استرس و اضطراب از آن دست اختلالات روحی است که در بروز بسیاری بیماری‌ها و مشکلات جسمی و حتی کارکرد جنسی موثر است. دکتر علوی با اشاره به این‌که استرس و اضطراب نیز باعث آشفتگی در کارکرد جنسی می‌شود، می‌گوید: آشفتگی فکر و اشتغال خاطر با مسائل مختلف سبب می‌شود فرد، رابطه جنسی مطلوبی نداشته باشد. همچنین، اضطراب ممکن است سبب درد لگنی در خانم‌ها و انزال زودرس یا دیررس در آقایان بشود. این روانپزشک با تاکید بر این‌که علائم اختلالات جنسی در مردان و زنان، تفاوت‌های اساسی باهم دارد، اظهار می‌کند: زنان افسرده یا مضطرب ممکن است به ارگاسم، یعنی اوج لذت جنسی، دست پیدا نکنند یا دچار دردهای لگنی شوند. در مقابل، مردان افسرده و مضطرب نیز دچار تاخیر در انزال می‌شوند.
افسردگی؛ موثر در بروز ناباروری
دکتر علوی، درباره این‌که آیا افسردگی و استرس می‌تواند منجر به ناباروری شود، می‌گوید: باید توجه داشت که افسردگی وجوه مختلف زندگی و عملکرد بسیاری از اعضای بدن را تغییر می‌دهد. تغییرات اشتها در افسردگی ممکن است به کاهش یا افزایش شدید وزن منجر شود که این عوارض با چرخه قاعدگی زنان مداخله می‌کند و میزان باروری را کاهش می‌دهد. از سوی دیگر، فرد افسرده ممکن است دچار اعتیاد به سیگار یا الکل شود و این اختلالات سبب کاهش توان تولید مثل می‌شود.

این متخصص روانپزشکی با تاکید بر این‌که مطالعات متعددی رابطه بین افسردگی و استرس را با ناباروری نشان داده‌است، می‌افزاید: در مردان، استرس با کاهش سطح تستوسترون و تغییرات هورمونی همراه بوده که بر کیفیت و کمیت اسپرم‌ها اثرگذار است. حتی برخی بررسی‌ها نشان داده است که ترس از مادر شدن نیز در برخی زنان با کاهش باروری همراه است. از سوی دیگر ابتلا به افسردگی در دوران بارداری نیز ممکن است سبب اختلال در مراقبت فرد از خود، بی‌توجهی به نکات تغذیه‌ای و مراجعه مرتب به پزشک شود که بر سلامت جنین تاثیر‌گذار است.
بهره‌گیری از درمان‌های روانپزشکی
خیلی‌‌ها مایلند بدانند که برای درمان افسردگی و اضطراب در افرادی که دچار اختلالات جنسی هستند از چه روش‌های درمانی می‌توان کمک گرفت. دکتر علوی در این‌باره می‌گوید: بی‌شک مشاوره‌های روانپزشکی و روان‌شناسی و دریافت درمان‌های مناسب دارویی یا غیردارویی به فرد کمک می‌کند تا بر استرس و اضطراب خود غلبه کند. حتی برخی مطالعات نشان داده‌است که این درمان‌ها ممکن است به بروز بارداری و رفع اختلالات باروری هم کمک کند. بی‌شک، مداخلات درمانی بر بهبود شرایط روانی فرد و کیفیت زندگی او اثر مطلوبی خواهد داشت.

منبع : jamejamonline.ir

برای اطلاع از آخرین مطالب در فروشگاه اینترنتی سفیدبرفی یا خبر نامه (پایین صفحه) عضو شوید!

[ad_2]

سزارینی ها افسرده می شوند؟

[ad_1]

سزارینی ها افسرده می شوند؟

سزارینی ها افسرده می شوند؟

افسردگی پس از زایمان در هر دو گروه چه در سزارینی ها و چه در طبیعی هاوجود دارد

افسردگی پس از زایمان با علائمی همچون سستی و بیحالی، حس ناخوشایند به زندگی، ناامیدی، داشتن افکار منفی به زندگی، پایین آمدن آستانه تحمل و پرخاشگری همراه است.

با اینکه وزارت بهداشت تلاش های گسترده ای برای ترغیب زنان به زایمان طبیعی آغاز کرده، اما هنوز هم کش و قوس بر سر اینکه زایمان طبیعی بهتر است یا سزارین، عوارض کدامیک کمتر است و کدام مزایای بیشتری دارد، ادامه دارد. در این میان عارضه جدیدی که به عوارض متعدد سزارین نسبت داده شده افسردگی پس از زایمان است و پژوهشگران دانشگاه شهید بهشتی ادعا کرده اند که این اختلال در زنانی که سزارین کرده اند، بیشتر مشاهده می شود. تردید ما در مورد اینکه این ادعا تا چه حد مبنا و پایه علمی دارد و می توان آن را به همه زنان تعمیم داد، بهانه ای شد تا موضوع را با چند متخصص مطرح کنیم. این کارشناسان که نظرهای متفاوت شان را در ادامه خواهید خواند، برای تان روشن می کنند که آیا قرار است با زایمان سزارین خود را در معرض خطری جز مشکلات جسمی قرار دهید یا خیر.

سزارینی ها افسرده ترند؟

نه! درست نیست
دکتر رزاقی، روانشناس و مدرس دانشگاه آزاد:افسردگی پس از زایمان با علائمی همچون سستی و بیحالی، حس ناخوشایند به زندگی، ناامیدی، داشتن افکار منفی به زندگی، پایین آمدن آستانه تحمل، پرخاشگری، اختلال در خواب (کم خوابی یا پرخوابی)، اختلال در روابط جنسی، اختلال در نوع تغذیه، زود گریه کردن، عدم تمایل به حضور در اجتماع و عدم رعایت نظافت شخصی و عمومی درخانه همراه است. اما در اینکه افسردگی پس از زایمان در سزارین بیش از زایمان طبیعی دیده می شود، باید بگوییم که دلیل محکم تری از نشانه های پزشکی کلینیکی وجود دارد تا وقوع افسردگی پس از زایمان را در زنانی که به روش سزارین نوزادشان را به دنیا آورده اند، رد کنیم. زیرا اصطلاح و شناسایی افسردگی پس از زایمان، در گذشته و دورانی مطرح شده است که میزان زایمان طبیعی در زنان بیش از سزارین بود. این در حالی است که امروزه زایمان سزارین در دو دهه گذشته شکل و رواج بیشتری به خود گرفته است. پس نتیجه می گیریم که احتمال بروز افسردگی در زنان سزارینی با دلایل محکم و قوی همراه نیست. از سوی دیگر هیچ ارتباط معناداری نیز بین خروج زودهنگام بچه از شکم در سزارین و بروز افسردگی در مادر وجود ندارد.

مادری که به روش طبیعی قرار است زایمان کند و ساعت هشت صبح می آید و در بیمارستان بستری شده و چهار بعد از ظهر نوزادش را به دنیا می آورد و مادری که تصمیم گرفته به روش سزارین زایمان کند و زایمانش مدت زمان کوتاهی طول می کشد، از نظر زمانی هیچ تفاوتی با هم ندارند. اما نکته مهمی که باید به آن توجه داشت وجود زمینه افسردگی در مادر است. یعنی اگر زنی زمینه ارثی افسردگی دارد یا تجربه افسردگی در گذشته را داشته است، معمولا ما احتمال بیشتری می دهیم که پس از سزارین مبتلا به افسردگی شود یا افسردگی پنهانی که سال های سال به همراه داشته اما تا به حال فرصت ظهور پیدا نکرده است را نشان دهد.

وقوع افسردگی پس از زایمان

افسردگی پس از زایمان با علائمی همچون سستی و بیحالی وحس ناخوشایند به زندگی همراه است

نه رد می کنم و نه تایید
دکترناظمی، روانشناس:تاکنون هیچ تحقیق مستندی که نشان دهد افسردگی در زنانی که سزارین کرده اند، بیش از کسانی که طبیعی زایمان داشته اند بروز می کند، وجود ندارد؛ چراکه افسردگی پس از زایمان را من در هر دو گروه چه در سزارینی ها و چه در طبیعی ها دیده ام. البته ممکن است در خارج از کشور تحقیقی در این مورد صورت گرفته باشد که از آن اطلاعی ندارم. با این حال و به اعتقاد من بروز افسردگی پس از زایمان به ویژگی های شخصیتی افراد و خودآگاهی شان برمی گردد. به این معنی که نگاه فرد به پدیده زایمان چگونه بوده است؟ چه برنامه ریزی برای آینده کرده است؟ میزان تاب و تحمل او در برابر پدیده زایمان چقدر است؟ از نظر شخصیتی منفی گر است یا دید مثبتی به وقایع دارد؟ آیا آستانه تحمل بالایی دارد یا پایین است؟ آیا رابطه خوب و مطلوبی با همسرش دارد یا تنش بین او و شوهرش حکمفرماست؟ بنابراین این ادعا را نه رد می کنم و نه تایید. مگر اینکه یک گزارش آماری بیاید و بگوید ۷۰ درصد زنانی که به روش سزارین زایمان کرده اند، پس از زایمان دچار افسردگی شده اند.

بله! درست است!
دکتر چایچیان، متخصص زنان و زایمان و دانشیار دانشگاه آزاد:من این موضوع را کاملا تایید می کنم. مسئله ای که مطرح می کنید، یک باور نبوده و یک کشف علمی و حقیقت است و زنی که به روش سزارین زایمان کرده، با به دنیا آمدن بچه احساس می کند عضوی از بدن او کنده شده است، به خصوص اگر زمینه افسردگی در او وجود داشته باشد و احتمال اینکه دچار افسردگی پس از زایمان شود، بیشتر است. در روند زایمان طبیعی، مادر نقش مستقیمی در به دنیا آمدن کودکش دارد، چراکه درد و فشار زیادی را تحمل می کند، پاره شدن کیسه آبش را می بیند، خروج لحظه به لحظه نوزادش را حس می کند و تحمل تمام این رنج ها، باعث می شود تا مادر به دام افسردگی پس از زایمان نیفتد. همین دردی که مادر تحمل می کند، برایش لذت بخش است، چراکه شوق مادر شدن را دارد. اما در سزارین اوضاع چطور است؟ وقتی مادر بیهوشی عمومی می گیرد، برخلاف زایمان طبیعی، هیچ دخالت مستقیمی در روند زایمان ندارد. پس از به هوش آمدن وقتی نوزاد را در آغوش مادر قرار می دهند، او به فرزندش به چشم موجود غریبه ای نگاه می کند و نمی تواند او را قبول کند و افکار مبهمی درخصوص کودکش به ذهنش هجوم می آورد. چنین افکاری است که به بروز افسردگی در مادر دامن می زند. از سوی دیگر دردی که مادر پس از به هوش آمدن تحمل می کند، درد طبیعی نبوده و مصنوعی است، مادر هیچ دخالتی در روند زایمان ندارد، فعال نبوده و منفعل است؛ درست برعکس زایمان طبیعی که مادر در تمام مدت فعال است و تلاش می کند تا نوزادش را با فشار و درد خارج کند و خودش روند زایمان را جلو ببرد.

دقیقا به همین علت است که برای جلوگیری از بروز این مشکلات ما به مادران توصیه می کنیم به روش طبیعی زایمان کنند. ازسوی دیگر دوران نقاهت را هم باید در نظر بگیریم. در سزارین به دلیل جراحت هایی که جسم مادر برمی دارد، دوره بهبودی اش نسبت به مادری که به شکل طبیعی زایمان کرده طولانی تر است؛ چون دردهای شدیدی را تحمل می کند. اما در زایمان طبیعی لحظات دردناک همان لحظات زایمان است و پس از چند روز زائو می تواند حرکت کند؛ چیزی که در مادر سزارین شده دیده نمی شود. برای پیشگیری از بروز افسردگی به مادرانی که تصمیم گرفته اند سزارین کنند، توصیه می کنیم در دوران بارداری حتما با روانپزشک یا روانشناس مشورت کنند، چون متخصص زنان و زایمان نمی تواند تشخیص دهد مادری که سزارین کرده آیا مبتلا به افسردگی می شود یا نه؟ احتمال دارد خانمی که به ما مراجعه کرده، دقیقا جزو گروهی باشد که پس از سزارین مبتلا به افسردگی شود، اما نمی توان نقش اختلالانی که فرد پیش از زایمان به آنها دچار بوده را نادیده گرفت. بنابراین خانمی که اختلال روانی دارد، قبل از بارداری حتما باید با یک متخصص روانشناس یا روانپزشک صحبت کند.

هرگز فراموش نکنید!
دکترجعفریان، متخصص تغذیه :اگر تازه به جمع مادران وارد شده اید، با رعایت این توصیه ها از افسردگی پس از زایمان رها شوید.

امگا۳: مصرف غذاهای دریایی مثل ماهی های چرب، سالمون، قزل آلا و ماهی تن هم در حفظ سلامت روان تاثیر دارند.

ویتامین D: قرار گرفتن در معرض نور خورشید و مصرف غذاهای دریایی و لبنیات به دریافت بهتر ویتامین D کمک می کند.

ویتامین های گروه B: مادران می توانند با مصرف گوشت قرمز و ماهی حال بهتری را در روزهای بعد از زایمان تجربه کنند.

مایعات: مادر اگر به اندازه کافی نتواند شیر تولید کند، نگران شده و دچار افسردگی می شود، بنابراین توصیه می کنیم مادر با مصرف غذاهای آبکی، تولید شیر را بالا ببرد زیرا با افزایش شیر طبعا استرس او نیز کاهش پیدا می کند.

غلات: توصیه می کنیم مادران از غلات سبوسدار استفاده کنند، زیرا شیر تولید شده منبع غنی از ویتامین های گروه B و املاح است.

سبزیجات: مادری که به اندازه کافی سبزیجات برگ دار، اسفناج وکلم بروکلی مصرف می کند، ویتامین C ،A کلسیم و آهن بیشتری به بدنش می رساند.

آنتی اکسیدان ها: این ماده را در میوه هایی همچون تمشک، انار، پرتقال، سبزیجات برگ دار و انواع توت ها می توان یافت.

منبع:مجله سیب سبز

برای اطلاع از آخرین مطالب در فروشگاه اینترنتی سفیدبرفی یا خبر نامه (پایین صفحه) عضو شوید!

[ad_2]

افسردگی پس از ازدواج

[ad_1]

افسردگی پس از ازدواج

افسردگی پس از ازدواج

چرا اغلب زنان پس از ازدواج دچار افسردگی میشوند؟

زن و مرد به واسطه نیازهای مختلف جسمی و عاطفی به هم دل می بندند و با هم زندگی مشترک را آغاز می کنند به امید اینکه همیشه بتوانند از عشق ومحبت یکدیگر سیراب شوند و فارغ از رنج تنهایی مأمن و پناهی برای ابراز عشق و بیان هم دلی بیابند، ودر نهایت از کنار هم بودن به آرامش و لذت برسند.

از آنجا که مردان به دلایل مختلفی همچون ساختار مغزی و جسمی و نوع فعالیتهایی که بر عهده نسل مرد قرار داده شده و شرایط اجتماعی و فرهنگی ، پس از سیراب شدن از نیازهای مختلف عاطفی و غریزی به دیگر فعالیتهای روزمره خود مشغول می شوندو رابطه احساسی و عاطفیشان کم رنگ می گردد،و به سراغ وظیفه اصلی که همانا کار و موقعیت های اجتماعی می روند و تا دوره بعدی نیاز خود،همسر یا زن مورد علاقه خویش را به فراموشی می سپارند،و توقع دارند فریاد شکوه و شکایت زنان بلند نشود چراکه، این کارکرد برای روحیات و تمایلات مردانه بسیار طبیعی و عادی است.اما اگر یک مرد بخواهد به شکلی زندگی کند که، در کنار خواسته ها و تمایلات خود،خواسته و نیاز زن مورد علاقه خود را در نظر بگیرد لازم است،یک سری مهارتها و تواناییهایی را کسب کند و به موضوعاتی توجه نماید که نتیجه این توجهات جلب رضایت زنان با احساس،معقول ووظیفه شناس است.

گاه مردان ادعا می کنند که پس از یک روز کاری، و پس از رنجها و سختی هایی که در طول روز متحمل شدند، حق دارند، پس از وارد شدن به خانه،وقتی را به خود اختصاص دهند و در این زمان به تفریح و استراحت شخصی مشغول شوندو زن مورد علاقه آنها اجازه ندارد از او بخواهد ساعت های حضور در خانه را با هم تقسیم کنند،چرا که مردان خود وظیفه خویش را به خوبی می دانند و در زمان مقتضی همه عشق و محبت خود را به یکباره نثار او می کنند.بیشتر مردان هم عقیده دارند که بعد از چند بار مقاومت می توانند همه احساسات زنانه را تغییر دهند و برنامه ای پیش روی او بگذارند تا همه عشق و نیاز خود را در یک موقع مقرر از مرد دریافت کند.

این طرز برخورد و خلقیات بیشتر از سوی مردانی است که جنس زن را به خوبی نشناخته اند و تصور می کنند،همه احساسات و عواطف زنانه، با یک همبستری و یک هم آغوشی برآورده شده و زنان تا نوبت بعدی هم آغوشی، هیچ نیاز عاطفی دیگری ندارند.اما بر عکس برای زنان این نوع هم آغوشی، تبادل عشق و احساسات نیست بلکه بسیاری از زنان این نوع همبستری بی مقدمه را، یک نوع تجاوز محسوب می کنند چرا که برای زنان عشق و محبتی معنا دار است که همیشه جاری و پیوسته باشد و تنها رنگ و بوی جنسی نداشته باشد.

مردانی که اهل تلاش و کوشش هستند خود را غرق کار و فعالیت می کنند ، این فعالیت به قدری آنها را سرگرم میکند که کمتر فرصت می کنند به زندگی مشترک بینیشند و نیازهای عاطفی و روحی همسر خود را مد نظر قرار دهند.دسته دیگری از مردان که فرصت فراغت بیشتری دارند بعد از تشکیل زندگی مشترک گاه و بیگاه یاد دوران مجردی را زنده کرده و این اوقات را با دوستان سپری می کنند یا به رفتار و کارهایی مراجعه میکنند که این نوع رفتار برای آنها در زمان تجرد آرامش بدنبال داشته است.اما مشکل اصلی از آنجا آغاز میشود که گاه این سر گرمی ها یا کار و فعالیت، مردان را کاملا به خود مشغول می سازد.مردان هم تصور می کنند همین که گاه و بیگاه در کنار همسر خود قرار می گیرند تا نیاز غریزی خود را رفع کنندبرای زن هم همین توجه و حمایت کافی است.مردان اغلب با دوستان خود هم دردو دل کرده و زنان را موجودات زیاده خواه ، پر توقع و کنترل گر معرفی می کنند و یکدیگر را تشویق می کنند که نباید اسیر این زیاده خواهی های زنان شد. وبهتر است از آنها فاصله گرفت تا از این راه به کنترل در آیند! البته فرهنگ غلط اجتماعی هم به این امر دامن می زند و مردان تصور می کنند اگر به نیازهای زن توجه کنند، زنان بر آنها چیره خواهند شد.

اما همین که زنان وارد زندگی مشترک می شوند بر آورده شدن نیازهای عاطفی و غریزی در آنها باعث می شود تا به زندگی و مردی که هستی خود را به پای او ریخته اند عشق بورزند.هر چه زمان می گذرد زن به همسر خود بیشتر وابسته می شود و دوست دارد برای تداوم این عشق و محبت از مرد مورد علاقه خود تضمین دریافت کند. مردان با برآورده شدن نیازهای مختلف فرصت می یابند تا به وظایف اصلی خود مانند کار و فعالیتهای اجتماعی فکر کنند که افراط و زیاده روی در کار موجب جدا شدن فکر و اندیشه آنان و بدنبال آن دور شدن فیزیکی از همسر خویش می شود.

اما در زنان، برآورده شدن نیازهای مختلف، همسو با احساسات و ساختار فکری آنها می باشد و آنان با سیراب شدن از عشق و محبت بیشتر به همسر و زندگی خود دلبسته می شوند. شکاف بین زن و مرد در خانواده هایی که روابط اصولی و منطقی بین زن و مرد حاکم نباشد در زمان بچه دار شدن، به اوج خود می رسد. و هرچه تعداد فرزندان بیشتر باشد این شکاف عمیق تر می گردد.

زنان با کمال ناباوری شاهد تلخ ترین تجربه خود می شوند .و همین تشویش و اضطراب ناشی از دور شدن مرد باعث رفتارهایی از آنان می شود که مردان تصور میکنند زنان موجودات پر توقع و زیاده خواه هستند.زنان تصور می کنند که مردان با پرداختن به کار و فعالیت های مختلف از انها دور می شوند و مردان هم تصور می کنند همین که در حد رفع نیاز خود به زن نزدیک می شوند کانون عشق و احساس او را سیراب می سازند.زنان برای کانون توجه شدن تلاش می کنند.گاه رفتار آنها پر خاشگر می شود و گاه همچون مادر‏, همسر خود را مورد توجه قرار میدهند.آنها همه راهها را امتحان می کنند تا همسرشان آنگونه که آنان دوست دارند رفتار کند.اما هنگامی که از تلاش خود نتیجه ای دریافت نکردند مأیوس و ناامید می شوند.دسته ای از این زنان در سایه این ناامیدی و و احساس نا امنی، خود را به فعالیت های مختلف سرگرم می کنند و دسته ای دیگر دچار روان پریشی و افسردگی می شوند. در چنین زمانی اغلب مردان همسر خود را زنی می یابند که از همه جنبه های زندگی دل زده شده و نه تنها کوچکترین تلاشی برای بهبود زندگی ندارد بلکه این افسردگی همچون بختک بر زندگی آنها سایه افکنده است. این وضعیت برای مردان توجیهی است تا بیشتر به کار و فعالیت بپردازندیا از راههای گوناگون خود را سرگرم کنند.در این مقطع مردانی که با غیر از همسر خود رابطه برقرار می کنند از چنین زنان بیگانه بسیار راضی و خوشنود می شوند چون این زنان بطور مقطعی از آنان انتظار دارند و هم اینکه چنین زنانی بیشتر به خاطر نیاز مادی خود با دیگران رابطه برقرار می کنند.و این زبانی است که برای چنین مردانی، قابل فهم تر از احساس زنانه است.بعضی مردان متمول هنگامی که از همسر خود فاصله می گیرند سعی می کنند، فاصله میان خود و همسرشان را با پول و امکانات مادی فراوان پر کنند .اگر چه بسیاری از این زنان به شدت به سمت مدگرایی و خرید های گوناگون رو می آورند، اما به هر حال همین زنان هم در وجود خود، خلاء عاطفی و روانی را حس می کنند.به همین خاطر این افراد به دلیل عقده های روانی که در درون خود می ریزند کاملا نا آرام و شکننده هستند.دسته ای از زنان هم به هنگام سرخوردگی از همسر خود به شدت به مسائل مذهبی , عبادت و راز و نیاز رو می آورند و از این راه آرامش را به خود تلقین می کنند.از آنجایی که اغلب دینکاران نالیدن‏, گریه و اشک وآه را ترویج می کنند برای چنین افرادی مذهب و مراسم مذهبی پایگاهی است تا بار عقده های درونی خود را سبک کنند.

اغلب زنان توقعات سخت و غیر معقولی ندارند بلکه مردان به واسطه تفاوت های مغزی و فرهنگی نمی توانند این نیازها را در راس برنامه خود قرار دهند یا نگرانند اگر به خواسته های عاطفی زنان توجه نشان دهند، آنها پر توقع بار بیایند، یا از ارزش مردانگی آنها کاسته شود.اما این نوع مردان باید توجه داشته باشند که مهر ومحبت و مورد توجه بودن، حق طبیعی یک زن است،و محروم کردن او از این حق طبیعی موجب عصیان و سرکشی او یا موجب افسردگی یا بیماریش می شود.بسیاری از زنان چون از این حق طبیعی محروم می شوند سعی می کنند اختیار همه زندگی را دردست بگیرند تا از این راه کمبودهای خود را جبران کنند.در صورتی که مردان ماهر و با درایت باشند از راه محبت به موقع، حتی زنان سلطه جو را هم به زنان مسئولیت پذیر تبدیل می کنند.اینکه پیوسته توصیه می شود مردان نباید خود را اسیر خواسته های زنانه کنند،این نیست که مردان باید زنان را از حق مسلمشان محروم کنند بلکه به این معنی است که هر انسان عاقلی موظف است در زندگی خود جانب اعتدال را رعایت کند و چنان خود را فرمانبر همسر (یا فرد دیگر)قرار ندهد که لجام زندگی او از هم گسسته شود و از نظر اجتماعی ارزش خود را از دست بدهد.مسلم است اگر زنی مایل است در زندگی بیش از حد معقول و معمول هزینه کند،یا توقعات او به شکلی است که نظام خانواده را به کلی ویران می سازد باید در مقابل خواسته های چنین افرادی مقابله کرد و هرگز ارزش های اخلاقی و تفکر خردگرایانه را نباید فدای هیچ فردی نمود.

نظام رابطه یک زن و مرد هم مانند یک سیستم شراکت مالی است که هر دوطرف مقابل سرمایه و تجربه خویش را وارد کاری مشترک کرده اند، تا در مقابل این تعامل نتیجه یا سودی را دریافت کنند،حال اگر شما بخواهید حقوق شریک مالی خود را نادیده بگیرید او عکس العمل نشان می دهد و به هر ترتیب در مقابل تمامیت خواهی و بی توجهی شما واکنش نشان می دهد و در نهایت اگر به این نتیجه رسید که شما حق و حقوق او را رعایت نمی کنید تصمیم به جدائی از شما را می گیرد.برعکس شما هم نمی توانید حق و حقوق خود را به شریک مالی خود ببخشید یا سیاست های مالی غلط او را به نحوی اجرا کنید که سرانجام این شرکت منجر به ورشکستگی شود.نظام خانواده و رابطه زن و مرد هم به همین شکل است و زن و مرد از راه ادامه این ارتباط تصمیم دارند تا نیازهای عاطفی،روانی و جنسی خویش را برآورده کنند و اگر قرار باشد طرف مقابل حق و حقوق آنها را نا دیده بگیرد،آنها از این نوع رابطه یا زندگی سرخورده می شوند.

راه کار

زنان فهیم و با درایت عنوان می کنند که ما می دانیم که کار و تلاش و رسیدن به موقعیت های برتر اجتماعی در رأس هدف ها و تمایلات مردان است و ما انتظار نداریم مردان این هدف اصلی زندگی خود را فدای ما کنند اما ما دوست داریم این کار و فعالیت اجتماعی به نحوی برنامه ریزی شود که مردان فرصت داشته باشند بخشی از زندگی شبانه روزی خود را معطوف ما کنند.ما اگر احساس کنیم مرد موردعلاقمان در کنار کار و فعالیت خود به یاد ماست و این توجه را حتی با یک تلفن زدن نشان می دهد،برای ما کافی است تا از او انرژی کافی دریافت کنیم،وحس کنیم که عشق و محبت او نسبت به ما مستتر و مداوم است.

از سوی دیگر ما نیاز داریم تا مرد مورد علاقمان پس از فراغت از کار و فعالیت اجتماعی پس از اینکه در کنارمان قرار گرفت ساعتی را بطور واقعی به ما اختصاص دهد.نه اینکه تلویزیون تماش کند و یا روزنامه و کتاب بخواند و وانمود نماید که مشغول شنیدن حرف های ما است. او اگر بخواهد در این ساعت که در کنار ماست به کارهای روزانه خود بینیشد، ما زود متوجه می شویم و احساس می کنیم کار روزانه خود را بر ما ترجیح می دهد.ما دوست داریم مردان این بیعت و این قراداد با هم بودن را بطور دائم تمدید کنند و عشق و محبت خود را بر زبان جاری کنند.برای ما کلمه “عزیزم دوستت دارم” مانند اکسیژن هوا ضروری و حیات بخش است .ما از دنیای مرموز و اسرار آمیز مردان بیزاریم،ما دوست داریم مردان ما را به خلوت فکری خود راه دهند و افکار،رؤیاها و آرزوهای خود را شفاف و بی پرده برای ما بازگو کنند.ما نمی خواهیم آنها همه وقت خود را به ما اختصاص دهند اما از سوی دیگر انتظار داریم کار و فعالیت و دل مشغولی آنها آنقدر به درازا نکشد که ما را به کلی فراموش کنند تا جایی که وقتی با ما هستند هم، به امور دیگر خود فکر کنند.

ما دوست داریم وقتی خود را در اختیار مرد مورد علاقه خود قرار دهیم که، از او، عشق و محبت مستمر و مداوم دریافت کرده باشیم،او به ما بها بدهد، برایمان ارزش قائل باشد و به ما بفهماند که، تنها برای رفع نیاز جنسی خود در کنار ما قرار نمی گیرد و این کار او در تداوم عشق و محبتی است که به ما دارد، بنابراین ما از او امنیت،صمیمیت و وفاداری دریافت می کنیم و از این راه به اوج لذت می رسیم.اما زمانی که احساس می کنیم او تنها موقع نیاز جنسی خود،می خواهد به ما نزدیک شود، او را یک بیگانه به تصویر در می آوریم که تنها قصد سوء استفاده از ما را دارد، در حالی که هیچ ارزشی برای ما قائل نیست، پس طبیعی است که او عشق و محبت خود را در راه دیگری به مصرف می رساند،در این موقع حس بدی در ما بیدار می شود، احساس نا امنی، وحسی که ما را وا می دارد او را مورد باز خواست قرار دهیم.

ما زنان مانند شما مردان که در کار خود جدی و دارای برنامه ریزی هستید در کار عشقبازی خود چندان جدی و خشک و با برنامه نیستیم،ما اهل ناز کردنیم و شما باید ناز ما را بخرید. این نیست که وقتی به عشق ورزی و ابراز احساسات نیاز داریم، به طور سیستماتیک از شما بخواهیم به ما محبت کنید.هنگامی که لب به گله و شکایت باز می کنیم،دنیا بر روی سر شما مردان خراب نشود که دنبال راه چاره باشید و مدام در گوش ما زمزمه می کنید که راهکار چنین و چنان است،کافی است در آن لحظه، ما را بغل کنید دستی بر سر و صورتمان بکشید و با ما اظهار عشق و علاقه کنید تا همه این گله و شکایت ها به عشق و دل دادگی مبدل شود.در حقیقت گاهی یک راه جلب توجه ما غُر زدن است،ما غر می زنیم تا شما ما را نوازش کنید، ناز ما را بکشید و ما را مورد توجه خود قرار دهید.

ما کار سختی از شما نمی خواهم که از مطرح کردن خواسته هایمان دلخور شدید،ما قصد کنترل دائمی شما را نداریم،ما پر توقع و زیاده خواه نیستم،شما مردان تصور نکنید اگر به ما عشق و محبت ورزیدید ما لجام گسیخته و غیر قابل کنترل می شویم .بر عکس عشق و محبت ما را رامتر وآرامتر می کند سطح توقعات ما را پایین می آورد، و خیالمان از جانب شما راحت می شود، که عشقی که حق ما بود به دیگری نثار نمی کنید.شاید هم از اینکه نیاز به عشق ما مداوم است مضطرب شدید؟در نگاه اول برای شما مردان کمی بعید است که بتوانید یک بار اضافی همچون یک عشق و محبت دائمی را با خود حمل کنید اما همینکه این عشق در وجود شما لانه کرد و آن را به صورت ملکه ذهنی خود در آوردید،خیلی زود در می یابید که همین عشق یک آرامش بدون وصف به شما هدیه می کند که همین عشق می تواند شما را در مقابل بسیاری از آسیب ها بیمه کند.

آنچه ما را خشنود و سرزنده نگه می دارد عبارت است از اینکه ما از جانب شما مردان احساس تعهد و وفاداری و پایبندی کنیم،گاهی از ما تمجید،تعریف و تحسین کنید و از به زبان آوردن جمله”عزیزم دوستت دارم” کوتاهی نکنید، ما را به خلوتگاه ذهن خود راه دهید و از آنچه در ذهن می گذرانید ما را مطلع کنید،هرگز آدم مرموز و اسرار آمیز به نظر نیایید، با ما مکالمه و ارتباط داشته باشید و به حرف هایمان خوب گوش فرا دهیدهنگامی که با ما رابطه برقرار می کنید ما احساس امنیت و آسودگی خاطر می کنیم.برای ما در زندگی اهمیت قائل باشید و برای اجرای برنامه های زندگی نظر ما را هم جویا شوید،در زندگی گفتار و رفتاری داشته باشید که ما به ثبات قدم شما و قابل اعتماد بودنتان تکیه کنیم.در طول شبانه روز، فارغ از هر فکر متفرقه،

انگیزه

ذهن ما انباشته از باور است.بسیاری از این باورها نسل در نسل به ما منتقل شده و ما تصور می کنیم این باورها توسط دیگران بازبینی و اصلاح شده ویا از ناحیه مقدس به ما منتقل گردیده است،پس ما بدون آنکه آنها را نقد و برسی کنیم،برای تصمیم گیری در زندگی خود به طور ناخودآگاه از این باورها کمک می گیریم.ابزار باز بینی باورها خرد است،خرد زمانی می تواند وظیفه خود را انجام دهد که ما از راه مطالعه، تحقیق و استدلال آن را پرورش داده باشیم.انبوه باورهای فسیل شده در ذهن، به ما اجازه نمی دهد از خرد خود پیروی کنیم مگر آنکه آن را بیدار نگه داریم .

منبع:رازهای دل

برای اطلاع از آخرین مطالب در فروشگاه اینترنتی سفیدبرفی یا خبر نامه (پایین صفحه) عضو شوید!

[ad_2]